به مناسبت سالروز شهادت جمعی از هموطنانمان و تولد صاحب وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام، درست ۱۸ سال پيش بود که ناگهان بمب هواپيما توسط مزدوران آمريکايی منفجر شد در ۱۲ تير سال ۶۷ و در همان لحظات و يا چند ساعت قبل يا بعد شخصی از بندگان خدا به دنيا آمد که تا ابد آمريکا را لعن می کند. انشاالله

دوستان ديروز روز تولد اين حقير بود نمی دانم که چقدر از وبلاگ من خوشتان آمده در هر صورت خيلی دوست دارم از صميم قلب به همه دوستانی که از سال گذشته طرفدار وبلاگ من بودند يک خسته نباشيد بگويم.

منتظر مطالب جديد و بعدی ام (انشاالله) باشيد.

والسلام

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٥:٥٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸٥

عالم پس از مرگ۲

سلام خدمت تمام دوستان عزيز از اينکه دير به دير آپ می شوم مرا ببخشيد چرا که وقت کمی  دارم البته قول می دهم خيلی زود به زود آپ شوم هر کس هر سوالی که دارد در مورد جن ابليس و شيطان می تواند از من بپرسد.

دوستان اگر کسی سايتی را می شناسد که اجازه بدهد من يک صدای پيش زمينه به قالب وبلاگم اضافه کنم به من کمک کند.

با تشکر

قضيه دوم: زنی در اثناء عمل جراحی(به حسب ظاهر) مرده بود و پس از حيوة برگشته بود و نقل کرده بود که من با خواهرم که مرده بود در کنار غرفه عمل در اطاق عمل بوديم و فلان عمل که کرديد خطاء است اين بود که فوراً اصلاح کردند.

قضيه سوم: مردی در حادثه به هم خوردن مشين مجروح شده بود و بعد هر عملی که سر جسد او کرده بودند نقل کرده با اينکه هيچ کدام را نديده بود چون اين در ميان ماشين محصور بود، آن وقت نقل کرده بود از پايش که قطع شده بود آن پائی که افتاده بود در جاده و خيابا و گفت من همه آنها را دانستم چون در کنار جسدم بودم و همه آن حالات را از خارج جسد می ديد.

نقل است که دکتر دانيل فريدم طبيب امراض نفسيه در بيمارستان جامعه شيکاکو و دکتر ((رابرت)) رئيس جمعيت اطباء امراض نفسيّه تاييد کردند دکتر ((روز)) را در اين عقيده (حيوة بعد الموت) و علاوه بر دکتر ((روز)) دکتر ((نشازنس)) طبيب جامعه کاليفورنيا گفته:((به درستی که من به جريان انداختم درسهای طويل را بر مريضان در حال جان کندن پس دانستم که آنهائی که کمک می شوند از مرگ ملاقات می کنند دوستانشان را که مرده اند و هرچه که ساعت مرگشان نزديک می شود ظاهر می شود که دوستان آنها که مرده اند زيارت می کنند او را مساعدت می کنند او را در کمک آنها در راه آسان کردن مرگ)) و دکتر ((فيلد)) با حث سيلو کوچی در مرکز ابحاث سرطان (بعد از نقل قضيه) گفته:((من ايمان دارم به حياة بعد الموت و اينکه نزد من شواهد و دلائلی است که نمی توانم منکر آنها شوم)) و اضافه کردم:((به همين زودی ها ايمان به حياة بعد الموت از امور واقعيه و متسالم عليه نزد کل خواهد شد(تا گفته) و از دلائل وجود دارد حياة بعد الموت از امور واقعيه و متسالم عليثه نزد کل خواهد شد(تا گفته) و از دلائل وجود حياة ديگری بعد از مرگ صحبت مردگان است با زنده ها در خواب)) دکتر ((رابرتدين کسيد)) رئيس مختير المتام در جامعه فرحينا می گويد:((بسيار شده که مردگان آمدند به سوی زندگان در جسد عنصری زندگان و صحبت کرده اند)) و دکتر‌ ((برونيسور ايلندور)) رئيس قسمت علم النفس در جامعه ايسلندا می گويد:((يک نفر روحانی که کارش در ايسلند احضر روح بود ناگهان يکی از ارواح داخل شد در علمش و ايلندور گفت اين روح خودش را نزد روحانی معرفی کرد پس از آن از جريانی که در زندگی دنيويه خود برای او پيش آمده نقل کرد و اينکه در اثناء اصلاح سياره اش صدمه ديده بود اينکه در سفينه که او را به بيمارستان می برد مرده بود ايلندور می گويد من شش سال در اطراف اين موضوع تحقيقات کردم(که ببينم همچو چيزی هست) نتيجه تحقيقاتم اين شد که هر چه را که روح گفته بود واقعيت داشت ولذا معتقد شدم که حياة بعد الموت حق است و شک و شبهة در آن نيست.

اين بحث ادامه دارد...

 

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ خرداد ،۱۳۸٥

عالم پس از مرگ

بسم الله الرحمن الرحيم

با سلام خدمت شما دوستان اگر اجازه بدهيد ما وبلاگمان را با يک مساله ماورايی اما غير از موضوع اصليمان يعنی همان جن و ابليس و شيطان بپردازيم البته اهميت اين مساله کم نيست و اکثرا خيلی ها با من صحبت کردند از جمله آن می تواند به فردی اشاره کرد که ديروز در هنگام چت برای من راجع به روح يکی از گذشتگانش و يکسری اتفاقات می گفت که به دلايلی من نمی توانم کاملا واضح برايتان بگويم حال بگذريم اين مساله را از کتاب مسائل عصر جديد نوشته ام.

مسئله چهل و ششم عالم پس از مرگ

مطلب اوّل: عالم برزخ اين عالم را عده از غير مسلمين نيز معتقدند و در اينجا ما شاهد می آوريم. شاهد اول: چند قسمت از کتاب ((وحی و نبوت)) دکتر محمد تقی شريعتی)). قسمت اول: در کتاب ((ميزان ناشناس)) مترلينک ص۷۳ هست: ((روحيون می گويند روح وجود دارد به علاوه اشباح و موجودات عاليه وجود دارد در اطراف ما که زندگی می کنند و به سرنوشت ما راغب هستند و افکار و اعمال ما را رهبری می کنند و مخصوصا از آينده ما آگهند و چنانچه هنگام بحث راجع به خانه های جنی و ظهور ارواح ديديم ((نظريه روحيون بسيار قابل قبول به نظر می رسد و کسانی هستند که اين نظريه را بر ساير نظريه ها ترجيح ميدهند و بدون آنکه از فعاليت عقلی خود کم کنند آن را پذيرفتند)).

قسمت دوم: ((از قول لئون دنی نقل کرده که با يک تماس با روحی از او سوال می کنند از وضع بدنی آنها. جوانی جواب می دهد ما يک ماده سيال بسيار لطيفی هستيم که به چشم شما نمی آئيم.

قسمت سوم: ((در جميع از منه و امنکنه بشر گاه گاهی آثاری از موجودات غير مرثی يا اشباح را مشاهده می کرده است ولی سابقا عامه مردم جز جن چيزی را که بتوانند آثار و اشباح نام برده مربوط به آن کنند نمی شناخته اند. منکران هم يا مدعيان رويت را تکذيب می کردند يا به فرض تصديق، اين گونه مشاهدات را از وهم و خيال می پنداشتند اخيرا هم روحيون همه اين تظاهرات را فقط به ارواح آدميان منسوب می دانند بديهی است تمام اين آرا نتيجه محدوديت نظر و فکر بشر است و ما قبلا توضيح داديم که علاوه بر روح آدمی سه نوع ديگر موجود غير مرئی نيز هست و هيچ دليلی ارتباط انسان را با غير ارواح آدميان نفی نمی کند باری همين تظاهرات و تظاهرات ارواح افرادی را به ايجاد رابطۀ با آنها واداشت.))

قسمت چهارم: ((بايد توجه داشت که وجود آدمی مرکب از سه جزء است روح و جسم و پريسپری(قالب مثالی) وقتی کسی می ميرد يا بعضی از مواقع که می خوابد روح با همان قالب مثالی به کار می پردازد)). طنطاوی مفسر معروف مصری در کتابش به نام ((عالم ارواح)) داستانهائی از اين قبيل می آورد(بعد داستانی را به طور خلاصه نقل کرده) و گفته: ((از اينجا معلوم می شود که ارواح به محل دفن خود اهميت فوق العاده می دهند و اين مطلبی است که در روايات اسلامی به آن تصريح شده است و مسلمين به آن توجه داشته و بر طبق آن عمل می کرده اند)).

شاهد دوم: در مجله الهادی . در شماره پنجم سال پنجم نقلا از جريده ((ندای وقت)) صادرۀ راولپندی مقاله از ((پال سينز)) به عنوان ((الحياة بعد الموت)) ترجمۀ از اسلام آباد پاکستان که ((زيث روز)) مديرۀ قسمت امراض نفسينه بيمارستان جامعه شيکاگو که دکتر است و از اطبائست که معالجه می کند مريضها در حال نزع هستند او وسائر با حثين حول اين موضوع شواهدی ذکر کرده اند برای زندگی پس از مرگ.

اول: مريضانی که در حال نزع بودند نقل کردند که خويشاوندان مريض که قبلا مرده بودند در حال نزع آن مريض آمده اند که کمک کنند بر تحمل مشاق موت در اينجا ((روز)) گفت که عدۀ بودند که از نظر طب مرده بودند و بعد از مدت کمی حيوة برگشت و به اصطلاح زنده شدند آنها نقل کرده اند که خويشاوندان و دوستان آنها که مرده بودند موقع جان کندند (صوری) به کمک آنها آمده بودند.

از کتاب کافی است که روايتی نقل کرده که اما صادق(عليه السلام) فرمود: ((مومن نزديکان خود را ديدار می کند و آنچه دوست دارد می بيند اما آنچه را ناخوش می دارد از وی پنهان داشته می شود و کافر هم نزديکان خود را ديدار می کند و آنچه نا خوش دارد می بيند و آنچه را که دوست دارد از او نهان داشته می شود. فرمود بعضی در هر جمعه و بعضی به اندازه عمل خود آنها را ديدار می کند.

دوم: بسياری از مردم مرده گان خود را به خواب می بينند و فرا می گيرند از آنها چيزهائی را که جز زنده گان آنها را نخمی دانند.

سوم: حاضر کردن بعضی از مردم ارواح را و حديث کردن آنها برای زنده گان.

چهارم: وقتی که مريض فاقد يکی از اعضاء باشد فقط جان کندن خود را سالم الاعضاء می بيند.

پنجم: مريض وقتی که جسد عنصری خود را رها می کند طمانينه و سکينه خود را درک می کند. در اينجا دکتر ((روز)) چند قضيه عجيب را نقل می کند.

قضيه اولی: دختری دوازده ساله ((به حسب ظاهر) مرده بود پس از آن حيوتش برگشته بود برای والدينش نقل کرده بود در حالتی که مظطريه بود برادرم مرا ملاقات کرد مرا خيلی دوست داشت و من نمی خواستم برگردم به دنيا، برم گرداندند. آن وقت دختر از والدين خود پرسيده بود من برادری دارم که مرده باشد؟ آن وقت والدين او  متحير می شوند چون والدين او پسری داشتند که در کودکی مرده بود و اين دختر خبر نداشت.

قضيه دومی:

ادامه دارد...

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

بسم الله الرحمن الرحيم

قالب وبلاگ عوض شد منتظر مطالب جديدم باشيد

از تمامی کسانی که در نظر سنجی من شرکت کردند متشکرم 

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸٥

روح چيست؟

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام به هم دوستان عزيز امروز می خواهم برايتان از صحبتهای عالم گرانقدری بنويسم که من واقعا لذت می برم که انقدر منطقی و زيبا جواب سوالاتی بزرگ را می دهد که می تواند پاسخی قاطع به بعضی از وبلاگ هايی باشد که از روح آدميزاد غول بيابانی ساختند!

دوستان متاسفانه اينک ما شاهد برخی فيلمها و سريالهای تلويزيونی هستيم که در مورد روح خيلی زياده روی کرده اند مثل فيلم اثيری که روح را در حالی نشان می دهد که می تواند بر اجسام دنيا تاثير بگذارد چنانچه در يکی از صحنه های آخری اين فيلم می بينيم که روح با اشاره دست يک کلنگ را حرکت داده و به شخصيت زن اشاره می کند که آنجا را بکند و يا  در بعضی فيلمهای غربی که واقعا شورش را در آوردند مثل فيلم کاسپر که متاسفانه هم خود فيلم و هم انيميشن اين فيلم در رسانه ملی پخش شد.

حال به يکی از مهمترين مسائل دقت کنيد تا با واقعيت روح آشنا شويد.

ذکر اين نکته ضروری است که در رابطه با ارتباط با ارواح توضيحاتی خواهيم داد.

مسئله صد و دوم

راجع به روح

قال الله تعالی:((و يسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی و اوتيتم من العلم الا قليلا))سوره اسرا آيه ۸۵.

سوال:روح چيست؟و آيه فوق چه معنی ميدهد؟

 

جواب:اگر صد سال از سن شما گذشته باشد و شما بگوئيد يادم می آيد که من در سن سه سالگی با مادرم رفتم فلان آبشار خوب يادم می آيد که من در سن سه سالگی با مادرم رفتم فلان آبشار خوب يادم می آيد مثل اينکه ديروز است الان مادرم مجسم است همان محل چه زمين آن چه ساختمان آن مجسم است مثل اينکه صدای آبشار آن به گوشم ميرسد و مثل اينکه جزء جزء آن را دارم می بينم.سوال اين است که آيا اين ((من)) چيست که در اين صد سال به حالت((يک)) باقی مانده؟

اگر بگویی بدن است که اين بدن تمام اجزاء آن بدون استثناء حتی مغز و قلب آن عوض شده،اگر بگوئی ((من)) مغز است و سلولهای آن هنگام تعويض خاصيت خود را به جانشين خود داده و رفته مثل اينکه همه سلولهای بدن هنگام تعويض خاصيت خود را از قبيل سفيدي،سياهي،حرارت،برودت و ساير احوال به جانشين خود داده و رفته،گوئيم راجع به اين احوال درست است و حتی مغز هم خاصيت خود را داده و رفته ولکن آنکه فکر می کند و شاد می شود،اندوهناک می شود،عاشق می شود،متنفر می شود،دوست می شود،دشمن می شود،مغز است يا چيز ديگر است نمی شود ولکن بالاخره مدرک چيز ديگر است و مغز مثل تلسکوپ است که گرچه شما بدون تلسکوپ و عدسه صرفا آلت است ما می خواهيم بگوئيم مغز فقط آلت ادراک است و الا مدرک چيز ديگری است مستقل که ما از او تعبير می کنيم به ((من)) يا ((روح)) به چند دليل:

اول: شکی نيست که ما در ذهنمان تصوراتی است کوه،دشت،کره زمين،کره شمس،ستارگان و خلاصه آنچه ديديم و همچنين معانی مثل اينکه شما دوازده زبان می دانيد و ميليونها کلمات در ذهن شما ضبط است،آيا می شود اينها در مغز کوچولوی شما ضبط شود؟اگر بگوييد بله می شود،نقشه های ذهنی ما همانند ميکروفيلم ها هستند که با مقياس های معينی کوچک شده اند.

جواب:در ميکروفيلم اشياء ذره بينی و کوچک است اما نقشه های ذهنی ما با همان بزرگی که در خارج است در ذهن ما وجود دارند.دليل دوم:برای استقلال روح و مادی نبودن آن موجودات مادی تدريج الحصول است و زمان می خواهد اما شما نمی توانيد يک عالم را در آن واحد در ذهن خود ترسيم کنيد نه تدريجی است و نه زمان می خواهد.

دليل سوم:همان که گفتم شما اگر صد سال عمر کنيد با موقع تولد ((يک)) هستيد،با اينکه شايد ده مرتبه تمام اجزای بدن شما عوض شده پس ثابت شد که روح استقلال دارد و از عالم ماده نيست و خلاصه مجرد است((من عرف نفسه فقد عرف ربه.))

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۳:۳۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٤

ذعا برای رفع جن

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام به همه دوستان عزيز

دعا برای رفع جن

خواندن آيه الکرسی و ((ناد علی)) چهار قل و حمل کردن اين دعاها که مانع بزرگی است برای نزديک شدن جن به انسان.

در خواص السور آمده است؛امام ضادق (ع) فرمود:

سوره مبارکه ((احقاف)) را به جهت دفع ديو و پری هفت بار بخواند و نيز منقول است که هرکس اين سوره را بنويسد و با خود نگهدارد از شر ديو و پری ايمن می گردد و در خواب و بيداری از همه محذورات محفوظ ماند و اگر شب آن را زير بالين گذارد هيچ آسيبی در موقع شب به او نمی رسد.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٤

اصول معجزات و کرامات

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام خدمت همه شما دوستان عزيز از اينکه برخی هواداران اين وبلاگ در اين چند وقتی که نبودم پی گير وبلاگ بودند نهايت قدردانی را می کنم.

مسئله هشتادم اصول معجزات و کرامات

راجع به معجزه چند مطلب بايد ذکر شود:

مطلب اول معنی معجزه خرق عادت است پس اگر کوهی را به وسائل طبيعب مثل جرثقيل بلند کردی معجره نيست اما اگر ريگی را بدون وسائل طبيعی به هوا بردی معجزه است و به بيان آخر غير معجزه ناشی از صنع عمومی خدا است و معجزه ناشی از صنع خاص خدا است.

مطلب دوم معجزه ضرورت دارد برای اينکه اگر گردش عالم يکنواخت باشد بشر از صانع غفلت می کند.

مطلب سوم معجزه معرف پيغمبر است اگر کسی بگويد من پيغمبرم ما از کجا بفهميم راست می گويد يا دروغ يگانه چيزی که معرف پيغمبری او است معجزه است من باب مثل وقتی که مردم از مريم(سلام الله عليها) مطالبه می کنند که از کجا می گوئی اين بچه (حضرت عيسی (ع))آيت حق است در جواب معجزه ارائه می دهد.

مطلب چهارم حقيقت معجزه قانون عليت و معلوليت را که ما به آن ذات واجب الوجود را ثابت می کنيم نقض ننموده و استثنايی ثابت ننموده و قانون عليت عمومی در حوادث جهان اعم از حوادث عادی و غير عادی به طور تخلف ناپذير حکومت می کند ولی بايد ديد که معنی اين قانون چيست؟آيا معنی آن اين است که هر حادثه علت عادی می خواهد يا معنی آن اين است که علت می خواهد چه عادی و چه غير عادی؟بی شک دوم است پس معجزه اين قانون را نقض نمی کند البته اکثر آن را که می بينيم در جهان برای آن علت عادی می بينيم ولکن گاهی حوادث نادر الوجودی می بينيم که با علل و اسباب طبيعی نمی توان توجيه کرد در اين موارد اسباب عادی کار نمی کند مثلا اگر جسمی را بخواهيم از جائی به جائی منتقل کنيم بايد با نيروی بدنی منتقل کنيم و حال آنکه ما می بينيم فلان مرتاض هندی به اراده چيزی را از جائی به جائی منتقل می کند۱.پس سبب هست ولکن غير معلوم است پس نتيجه کلمات ما اين شد که خرق عادت امکان وقوع دارد و هميشه معلولها استناد به علل عادی ندارد و چون در وقوع امر خارق العاده نمی توانيم شک کنيم بايد بگوييم همان طوری که در عالم وجود علل طبيعبی وجود دارد علتی غير مادی نيز وجود دارد و آن اراده و شعور است پس همه انواع خوارق عادات طبعا از اراده و شعور که ما فوق اسباب ماديه هستند سرچشمه می گيرند.خدا وقتی که پيغمبری را مبعوث کرد اراده به او می دهد که هر وقت آن پيغمبر اراده کند موجود شدن چيزی را در خارج وجود پيدا می کند مانند صور ذهنيه ما که هر وقت اراده کنيم صورتی فورا در ذهن ما موجود می شود منتهی ما مثلا آتشی را در ذهن خود موجود می کنيم که سوزنده نيست ولکن از نبی سوزنده است و معجزه نبی دو چيز لازم دارد اول:اراده خود نبی دوم:اتکا به اراده الله.و تفاوت معجزه و غير آن از خوارق عادات مثل رياضت مرتاضين اين است که در معجزه اراده نبی متکی به اراده الله است اما غير معجزه متکی به اراده الله نيست.۲

در منظومه حاج ملا هادی سبزواری ((فی بيان سبب صدور الافعال الغريبه عن النفس الانسانيه بمجرد تصورها نظائری)) در عالم طبيعت ذکر کرده که مجرد تصور سبب اموری خواهد شد (که انسان استعباد نکند که چطور می شود تصور نبی و وصی موجوب پيدايش موجودی شود).

اول:((کحر لا عن الحرو)) اگر شما تصور کنی غلبه حرارت را بر مزاج اين تصور موجب می شود که مزاج گرم شود و صورت سرخ شود و عروق و اوداج پر شوند يا اگر شما تصور کنی صورت زن زيبايی را اين تصور موجب می شود که در اوعيه منی حرارت موجود شود و آلت وقاع نهوض کند در اين دو جا حرارت دهنده چيزی جز تصور وجود ندارد و مثل اين است جائی که شما در روی ديوار بلندی باريک شوی تا تصور سقوط کنی می افتی.

دوم:((عله لا عله فی العين)) شما اگر معتقد شوی به اينکه مريضی مريض خواهی شد با اينکه در خارج موجب مرض وجود ندارد فقط تصور موجب مرض خواهد شد.

سوم:((و من ذلک سوء العين)) در چشم زخم به مجرد تصور بيننده طرف از پا در می آيد که روايت دارد که چشم داخل می کند رجال را در قبر و شتر را در ديگ و مثل حدوث مرض است به مجرد تصور و رفع مرض است به مجرد تصور شما اگر معتقد شدی به اينکه عافيت يافتی به مجرد تصور عافيت می يابی ((کما حکی المعالجات عن حذاق الاطباء به مجرد التدبيرات النفسانيه)).

چهارم:((الم تکن لفعلنا المبادی)) انسان يک کاری را که عشق دارد انجام دهد به محض تصور آن کار مطلوب شوق در آن موجود و با مبادی ديگر از قبيل عزم و تحريک قوه مثبته در عضلات علت فعل می شود پس تصور علت فعل شد و لازم نيست گرم کننده حرارت در آن باشد آيا نمی بينی شعاع مسخن است در حالتی که حرارت در آن شعاع نيست.

پاورقی ها

۱:می گويند دانشمندان علوم مادی وقتی که مشاهده کردند کارهای مرتاض هندی(که با علل و اسباب طبيعب جور در نمی آيد) گفتند اين گونه تاثيرات به واسطه امواج مرموزی است که رياضتهای شاق نفسانی آنها را به تسخير در آورده و در اختيارشان قرار داده.

۲:يک نفر مرتاض که در اثر رياضت اراده اش قوی شده اراده او متکی به اراده خدا نيست.

برگرفته از کتاب مسائل عصر جديد

اللهم عجل وليک الفرج

اللهم صل علی محمد و آل محمد (و عجل فرجهم)

و السلام

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ اسفند ،۱۳۸٤

معنی سحر

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام به همه دوستان عزيز

شما صد و چند نفری که در نظر سنجی اعلام کرديد که خيلی علاقه داريد که با جن ارتباط پيدا کنيد يعنی هيچ کدام از شما از اين نمی ترسد که ناگهان آنها با شما دشمن شوند و آنوقت خودتان که هيچ به نوه نتيجه هايتان هم رحم نمی کنند.!!!!!!!!!!!!!!!!!

اين مطالب برگرفته از کتاب مسائل عصر جديد نوشته يک عالم فقيه که الان به رحمت خدا رفته است.

مسئله نود و هشتم

معنی سحر

سحر عملی را می گويند که عوامل آن نامرئی است و گفتند((کل ما لطف و دق))و به چند معنی اطلاق می شود.معنی اول:آنکه اصلا حقيقت ندارد و صرفا چشم بندی است مثل کار شعبده بازان راجع به سحر به اين معنی است در قرآن:((فاذا حبالهم و عصيتهم يخيل اليه من سحر هم انها تسعی))سوره طه آيه ۶۶((ريسمانها و عصاهای جادوگران زمان موسی در اثر سحر خيال می شد که حرکت می کنند))

و در جای ديگر قرآن است:((فلما القوا سحروا اعين الناس و استرهبوهم))اعراف آيه ۱۱۶.((هنگامی که ريسمان را انداختند چشمهای مردم را سحر کردند و آنها را ارعاب نمودند.

معنی دوم:اين است که بوسيله استفاده از خواص شيميائی و فيزيکی کارهايی که شبيه به خارق العاده است انجام می گيرد.مثل اينکه گفتند:((من حل الطلق فقد اغنی من الخلق۱))يا نقل کردند که سحر زمان موسی در درون ريسمانها و چوبها  مواد شيميائی (شايد جيوه)قرار داده بودند که پس از گرم شدن به حرکت در می آمدند۲

معنی سوم:سحر موثر از آيه شريفه((ان هذا الا سحر يوثر))مدثر و از قضيه هاروت و ماروت استفاده می شود که يک نوع سحر موثر است که روی اشيا اثر می گذارد(که خرافی صرف نيست)و ما در مسئله هشتادم (اصول معجزات و کرامات) که انشاالله در مطلب بعدی می نويسيم در موردش توضيحاتی می دهيم،در اينجا کلمات علامه مجلسی  در بحار جلد ۶۳ صفحه۳۹ را نقل می کنيم بطور خلاصه:((الذی ظهر لنا من ما مضی من الآيات و الاخبار و الآثار))اينکه از برای سحر تاثير است يا در بعضی اشخاص و ابدان مثلا احداث حب يا بغض با هم يا خرج و اما اينکه شخصی را زنده کند يا تغيير ماهيت و امثال اينها،اينها سحر نيستند بلکه معجزه اند ولو ممکناست خدا تاثيری در چيزی بگذارد و منع کند از استعمال آن بعد فرموده اگر سحر اثر داشته باشد پس فرق آن با معجزه چيست؟بعد فرق هايی که ذکر کرده ما يکی از آنها را ذکر می کنيم:((معجزه بمحض اينکه از نبی طلب کنند و نبی اراده متکی به اراده الله کند))موجود می شود بلا آلات و ادوات و مرور زمان يمکن فيه تلک الاعمال بخلاف السحرفانه لا يحصل الا بعد استعمال تلک الامور و مرور زمان و اما چه موثر کرده اسباب سحر را فرموده:سحر اگر از قبيل تخيلات و شعبده و چشم بندی ها باشد و اسبابها ظاهره عند العاملين بها تفضيلا و عند غير هم اجمالا و اگر از قبيل حب و بغض و هم و امثال اينها باشد پس ظاهر اين است که خدا تاثير برای اينها قرار داده۳ و در عين حال حرام کرده استعمال آن اسباب را ((و يحمل ان يکون للشياطين ايظا مدخلا الی ذالک.

پاورقی ها

۱:طلق چيزی است که به آسانی نمی توان آب کرد،اگر کسی حل کرد و به دست خود ماليد و آتش به روی خود گذاشت......

۲:امروز يک سلسله علوم هست که در گذشته ساحران با استفاده از آنها برنامه های خود را عملی می ساختند.

۳:ظاهر ((لا باذن الله)) در آيه :((و ما هم بضارين به من احد الا باذن الله))(ساحران نمی توانستند جز به اذن پروردگار به کسی زيان برسانند)سوره بقره آيه۱۰۲ اين است که موثر در عاملين ضرر را اخذ قرار داده و در عين حال منع فرموده از استعمال اين عوامل.

منتظر مطالب جديد و بعدی من باشيد...

اللهم عجل وليک الفرج

اللهم صل علی محمد و آله محمد(وعجل فرجهم)

و السلام

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ،۱۳۸٤

ظاهر شدن جن به شکلهای مختلف در زمان پيغمبر(ص)

بسم الله الرحمن الرحيم

  1. در روز((بدر))به صورت سراقه بن بعشعم مدلجی چهره نمود و به قريش می گفت:((لا غالب لکم اليوم من الناس))(سوره اتحال آيه ۴۸)امروز کسی بر شما غالب نمی شود و من پشتيبان شما هستم.وقتی دو سپاه(کفر و اسلام)يکديگر را ديدار کردند بر پاشنه های خود برگشت و گفت:من از شما بيزارم...))
  2. در روز ((عقبه))به صورت منبه بن حجاج درآمد و بانگ برآورد محمد(ص)و کسانی که همراه او به آيين وی درآمدند در عقبه به سر می برند آنان را دريابيد رسول خدا(ص)فرمود از او نترسيد؛زيرا صدايش هرگز از خودش تجاوز نمی کند و به گوش ديگران نمی رسد.
  3. روزی که قريش در ((دارالندوه))گردهمايی داشتند به صورت مرد سالخورده ای از مردم نجد درآمد...
  4. و در روزی که نبی اکرم(ص)از دنيا رفت به صورت مغيره بن شعبه تغيير شکل داد و گفت:...خلافت را در بنی هاشم برنگردانيد.
  
نویسنده : محمد ; ساعت ٢:٤۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ دی ،۱۳۸٤

قضيه دعبل خزائی

بسم الله الرحمان الرحيم

قضيه دعبل خزائی

شاعر معروف اهل بيت(ع) دعبل خزائی گويد:

پس از اينکه در خراسان به حضور ثامن الائمه امام رضا(ع)مشرف شدم و قصيده تازه ام را خواندم و مورد عنايت و تفقد ايشان قرار گرفتم،از خراسان بازگشتم.وقتی وارد شهر(ری) شدم،در حجره را زدند،باز کردم،مردی داخل شد که با ديدنش بدنم لرزيد،سلام کرد و در گوشه ای نشست و گفت:نترس،من برادر تو از جنس جن هستم و در همان شبی که و به دنيا آمده ای،به دنيا آمد ام پيش تو آمده ام تا حديثی برای تو آمدم تا حديثی برای تو بگويم که ترا شاد و بصيرت را زياد کند.

من در بغض و عداوت و دشمنی نسبت به اميرالمومنين(ع)از شديدترين مردم بودم.روزی بهمراه جمعی از اجنه سرکش و نا فرمان که قصد اذيت داشتند به عده ای برخورديم که به زيارت امام حسين(ع)می رفتند.آمديم تا راه را بر آنان بگيريم که ناگهان گروهی از ملائکه آسمان و زمين،ما را محاصره کردند و نگذاشتند به هيچيک از زائران صدمه ای بزنيم.وقتی اين قضيه را ديدم از خواب غفلت بيدار شدم و فهميدم که اين عنايت خداوند متعال به آنها به خاطر عزت و عظمت جائی است که برای زيارتش می روند،لذا توبه کردم و همراه آن زائران به زيارت حرم امام حسين(ع)مشرف شدم همان سال به حج بيت الله الحرام موفق شدم و پس از اعمال به زيارت قبر پيامبر اکرم(ص)توفيق يافتم.عده ای را ديدم که گرد شخصی جمع شده اند،پرسيدم گيست؟گفتند فرزند رسول خدا(ص)حضرت صادق(ع)است.

نزديک رفتم و سلام عرض کردم،فرمود:مرحبا به تو،آيا آن شب در راه کربلا و عنايت خداوند متعال به دوستان ما را بخاطر داری؟خداوند توبه تو را قبول و گناهان تو را آمرزيد.

عرض کردم:الحمدلله که خداوند بوسيله شما مرا هدايت و دلم را به نور ولايت شما روشن کرد.حديثی برايم بفرمائيد تا آن را برای اهل خود سوغات ببرم.فرمودند:پدرم از پدران گرامی خود از حضرت علی(ع)نقل کرد که پيغمبر(ص)به من فرمود:ای علي،بهشت بر پيامبران حرام است تا وقتی من وترد شوم،و بر اوصياء حرام است تا هنگامی که تو داخل شوی،و امتها حرام است تا هنگامی که امت من وارد شوند،و بر امت من حرام است تا زمانی که اعتراف به دوستی تو کرده،امامتت را بپذيرند،ای علی،قسم به خداوندی که مرابه حق مبعوث کرد،هيچکس وارد بهشت نمی شود مگر کسيکه به ولايت تو چنگ بزند و با تو ارتباط داشته باشد.

اين که ما حکاياتی را از کشورهای شرقی مثل مصر و عربستان و ايران و...در مورد جن بيان می کنيم دليل بر اين نيست که اين اتفاقات فقط در آسيا می افتد حتی ممکن است برخی غربزده های احمق که هنوز جن را خرافات می دونند فکر کنند که ما خرافاتی هستيم و خدايی نکرده بگويند که اصلا يک همچنين موجودی وجود ندارد ببينيد دوستان اين اتفاقات در ود غرب هم بوجود می آيد اما سطح فکر آنها چون از ما پايين تر است فکر می کنند که اين اتفاقات را ارواح شرور انجام می دهند و البته بعضی هايشان کلا به جن می گويند ارواح شرور حال ما نمونه ای از اين اتفاقات را که در غرب اتفاق افتاده برايتان می نويسيم.(اين مطلب را از کتاب دانستنيهای شگفت درباره جن نوشتم)

حکايتی درباره شکستن اجسام توسط اجنه

در ماه ژانويه گذشته آقای جيم هرمان در نيويورک در محل کارش نشسته بود که تلفن زنگ زد،الو،بله،سلام هرمان عزيز،هيچ وحشت نکن،می خواهم بگويم همه بطريهايمان بدون اينکه کسی به آنها دست زده باشد،شکسته و خرد شده اند.

آقای هرمان:خانم عزيز،شايد جيمی خواسته شوخی کند.

خانم:هرچه زودتر بيا،داستان بسيار عجيبی است.

هرمان به خانه آمد و ديد که همه بطريها به طرز مرموزی در جای خود خرد شده اند.آن شب را خوابيدند و صبح با کمال تعجب مشاهده شد که ميزها و مبلها روی هم چيده شده اند!

شب بعد آقای هرمان چند پليس را به کمک طلبيد،ولی نيمه های شب لوستر ها و چراغها يکی پس از ديگری جلوی چشمشان می شکستند،بدون اينکه مجرمی ديده شود.

خانواده هرمان همان شب از ترس به هتل رفتند و چون چنين قضايايی زياد به وقوع پيوسته بود،پليس دريافت که لوسترها و چراغها را ارواح غيبی يعنی همان موجودات پنهانی که به عربی((جن))ناميده می شوند شکسته اند،لذا شبانه به دانشمندان پسيکولوژی اطلاع داده شد(چون آنها مايلند ضخصا اين قضايا را ببينند).

خيلی زود دانشمندان و خبرنگاران به منزل آقای هرمان که در حومه نيويورک بود هجوم آوردند،آن روز در حضور حدود سيصد نفر((روح پزشک))همه پرده ها،لوسترها و حتی سيمهای برق پاره پاره شد و ارواح غيبی به صورتی می خنديدند که مردم صدايشان را می شنيدند.

روزنامه نگاران،خبرنگاران و فرستنده های راديوئی و تلويزيونی داستان جيم هرمان را به وسيله خودش به مردم آمريکا اطلاع دادند و دست اندرکاران احضار ارواح و خواب مغناطيسی(هيپنوتيزم)،ارواح غيبی را بيش از پيش برای مردم ثابت کردند.

دوستان سلام امروز بعد از نماز صبح ناگهان طبع شاعری ام برگرفت و فهميدم ماشاالله استعدادم برای شعر خوب است البته بيشتر شما نمی دانيد که من داستان نويس هم هستم بيشتر آن در مدح آقايم حضرت صاحب الزمان است اين دو شعر با زبان بسيار ساده و حتی آميانه گفته شده و پيشنهاد می کنم حتما بخوانيد.

شعر۱

اگه يه روز ببينمت           می رم به اوج آسمون

می رم به عرش عالمين     می رم به پيش راحمين

می گم بهش ای خدا        بيار زودتر قائم را

دنيا پر از جفائه                 پر از ظلمو گناهه

بيار که وقت سحر            دلهامونو صفا ده

بايد بياد اون امام              دنيا بشه با صفا

بشه مثل دلامون             دل مرد با صفا

اونوقت همه مردم           می رن به سمت خدا

ديگه حرام حرامه             اونوقت حلال حلاله

نه مثل الان که ما            حلالو حرام دونيم

حرامو حلال دونيم            قدر همو ندونيم

بايد همه يکی شيم         دلهامونم يکی شه

بهش بگيم ای خدا           زودتر بيار قائم را

چرا همه گناه کنيم          خوبی ها رو پنهان کنيم

بايد بشيم مثل امام         پاک و قوی و با خدا

بايد دلها خدايی شه        مهربونو صفايی شه

پيام من ای جوان            به تو که هستی روان

کاری نکن که مهدی(عج)           گريه کنه به خاطر کارهايت

شعر۲

گفتم به تو ای آقا              چه وقت می يای به چشما

بهم گفتی نمی يام           تا شيعه هام شيعه شن

شيعه مخلص بشن          دست از گناه بردارن

آی شيعه ها شيعه شيد         نشيد مثل منافق

اسم شيعه تو ظاهر         اسم کافر تو باطن

بايد يه يا علی گفت          به راه يا رحيم رفت

بايد همه خوب بشيم        بشيم مثال مومن

پاک و خدايی بشيم           توبه کنيم از گناه

بايد بگيم خدايا                  ببخش گناهانمان

خدا خدا ای خدا                جوونمو خطاکار

ببخش منه جوونو             بهت ديگه قول می دم

گوشام پاک بکنم             از صدای گناهان

چشمام پاک بکنم            از ديدن بدی ها

اگه همه ماها                 بشيم مثال خوبا

اونوقت آقامون مياد         با رحمت توانا

اونوقت دنيامون ميشه    مثل دل جوونا

بيايد که صادق باشم      پاک و خوب و با صفا

گناه چيه که ماها           باهاش شديم با وفا

گناه همونه که مارو        می فرسته سمت فساد

گناه يعنی بد حجاب        بی عفت و بی خدا

ثواب چيه ای جوان         همون که باعث ميشه

دلهامونو پاک کنيم          بريم به سمت قرآن

اونوقت ديگه نمی گيم    قرآن همش دروغه

بايد که عاقل باشيم       بريم به سمت ثواب

بريم به سمت نماز         بريم به سمت خدا

از من به تو نصيحت        نشکان دل امامو

بگذار که اون سريعتر      بياد با اون ذوالفقار

والسلام

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ،۱۳۸٤

فلسفه حجاب

بسم الله الرحمان الرحيم

سلام به همه شما دوستان برادران و خواهران،امروز می خواهم مطلب مهمی را بنويسم در خصوص يکی از بزرگنرين مشکلات جامعه مان يعنی مساله حجاب.

متاسفانه اينک در جامعه ما که يک جامعه اسلامی است دختران زياد به مسائل دينيشان توجه نمی کنند و مخصوصا حجابشان را رعايت نمی کنند.

مثل يک خانمی که برای توجيه کارش ادعا می کرد که آيات قرآن که در مورد حجاب نوشته شده اشتباه است که اين ديگه نهايت پر رويی است که بگوييم خدا اشتباه می گود و ما درست می گوييم.

ببينيد شايد تا حالا به شما نگفته باشم من محقق قرآن هستم و انشاالله آدم انتقاد پذيری هستم به شرطی که شما هم انتقادهای درستی بکنيد.حالا من با استفاده از آيات قرآن و بعضی مطالب کاملا منطقی انشاالله اين خانم و شما را کاملا قانع کنم.

ای کسی که حجابت را رعايت نمی کنی و ای کسی که تا نا محرمی از جلوی چشمانت رد می شود مشغول چشم چرانی می شود.اين همان قرآنی است که به پيامبرت نازل شده و همای است که اگر بهش عمل نکنی انگار به دستور خالقت عمل نکردی و اگر به دستور خالقت عمل نکنی به تباهی کشيده خواهی شد.پس اين مطالب را با دقت بخوان تا انشاالله قانع شوی.

دوستان برای اطلاع می گويم که اين مطالب از کتاب برگزيده تفسير نمونه زير نظر استاد محقق آيه الله مکارم شيرازی است.

دوستان با عرض معضرت من نمی توانم آيه های قرآن را با علامات کسره و فتح و...بگذارم و که از اين بابت عذر می خواهم.

سوره نور:

آيه ۳۰ـ شان نزول:از امام باقر(ع)چنين نقل شده است که جوانی از انصار در مسير خود با زنی روبرو شد.چهره آن زن نظر آن جوان را به خدا جلب کرد تا اينکه وارد کوچه تنگی شد باز همچنان به پشت سر خود نگاه می کرد ناگهان صورتش به ديوار خورد و تيزی استخوان يا قطعه شيشه ای که در ديوار بود صورتش را شکافت!با خود گفت به خدا سوگند من در خدمت پيامبر می روم و اين ماجرا را بازگو می کنم،هنگامی که چشم رسول خدا به او افتاد فرمود:چه شده؟

و جوان ماجرا را نقل کرد،در اين هنگام جبرئيل،پيک وحی خدا نازل شد و آيه مورد بحث آورد.

تفسير:مبارزه با تير شيطان چشم چرانی و ترک حجاب:سوره نور در حقيقت سوره عفاف و پاکدامنی و پاکسازی از انحرافات جنسی است،در اينجا احکام نگاه کردن و چشم چرانی و حجاب را بيان می دارد.

نخست ميگويد:((به مومنان بگو:چشمهای خود را(از نگاه به نامحرمان)فرو گيرند،و عفاف خود را حفظ کنند))(قل للمومنين يغضوا من ابصار هم و يحفظوا فروجهم).

سپس به عنوان اخطار برای کسانی که نگاه هوس آلود و آگاهانه به زنان نامحرم می افکنند و گاه آن را غير اختياری قلمداد می کنند،می گويد:خداوند از آنچه انجام می دهيد آگاه است))((ان الله خبير بما يصنعون).

آيه ۳۱ـ در اين آيه به شرح وظايف زنان در اين زمينه می پردازد،نخست به وظايفی که مشابه مردان دارند اشاره کرده،می گويد:((و به زنان با ايمان بگو:چشمهای خود را (از نگاه هوس آلود)فرو گيرند و دامان خود را حفظ نمايند))(و قل للمومنات يغضضن من ابصار هن و يحفظن فروجهن)

و به اين ترتيب ((چشم چرانی))همان گونه که بر مردان حرام است بر زنان نيز حرام می باشد،و پوشاندن عورت از نگاه ديگران،چه از مرد و چه از زن برای زنان نيز همانند مردان واجب است.

سپس به مساله حجاب که از ويژگی زنان است ضمن سه جمله اشاره فرموده:

   ۱:   ((و آها نبايد زينت خود را آشکار سازند جز آن مقدار که طبيعتا ظاهر است))

         (و لا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها).

بنابر اين زنان حق ندارند زينتهايی که معمولا پنهانی است آشکار سازند هرچند اندامشان نمايان نشود و به اين ترتيب حتی آشکار کردن لباسهای زينتی مخصوصی را که در زير لباس عادی يا چادر می پوشند مجاز نيست،چرا که قرآ در ظاهر ساختن چنين زينتهايی نهی کرده است.

  ۲:   حکم ديگری که در آيه بيان شده است که:((و(اطراف)روسری هايی خود را بر سينه خود افکنند))تا گردن و سينه با آن پوشانده شود.(و ليضربن بخمرهن هلی جيوبهن).

از اين جمله استفاده می شود که زنان قبل از نزول آيه،دامنه روسری خود را به شانه ها يا پشت سر م افکندند،بطوری که گردن و کمی از سينه آنها نمايان می شد،قرآن دستور می دهد روسری خود را بر گريبان خود بيفکنند تا هم گردن و هم آن قسمت از سينه که بيرون است مستور گردد.

   ۳:   در سومين حکم مواردی را که زنان می توانند در آنجا حجاب خود را برگيرند  زينت خود را آشکار سازند با اين عبارت شرح می دهد:

((و آنها نبايد زينت خود را آشکار سازند))(و لا يبدين زينتهن).

((مگر (در دوازده مورد:)

  1. ((برای شوهرانشان))(الا لبعولتهن).
  2. ((يا پدرانشان))(او آبائهن).
  3. ((يا پدر شوهرانشان))(ااو آباءبعولتهن).
  4. ((يا پسرانشان))(او ابنائهن)
  5. ((يا پسران همسرانشان))(او ابناء بعولتهن).
  6. ((يا برادرانشان))(او اخوانهن).
  7. ((يا پسران برادرانشان))(او بنی اخوانهن).
  8. ((يا پسران خواهرانشان))(او بنی اخواتهن).
  9. ((يا زنان هم کيششان))(او نسائهن).
  10. ((يا بردگانشان))کنيزانشان(او ما ملکت ايمانهن).
  11. ((يا مردان سفيهی که تمايلی به زن ندارند))(او التابعين غير اولی الاربه من الرجال).
  12. ((يا کودکانی که از امور جنسی مربوط به زنان آگاه نيستند))(او الطفل الذين لم يظهروا علی عورات النساء).

   ۴:   و بالاخره چهارمين حکم را چنين بيان می کند:((آنها به هنگام راه رفتن پاهای خود را به زمين نزنند تا زينت پنهانيشان دانسته شود))و صدای خلخال که بر پا دارند بگوش رسد.(و لا يضربن بارجلهن ليعلم ما يخفين من زينتهن)

(دقت کنيد قرآن حتی برای راه رفتن بانوان هم آيه دارد)

آنها در رعايت عفت آن چنان بايد دقيق و سختگير باشند که حتی از رساندن صدای خلخالی که در پای دارند به گوش مردان بيگانه خودداری کنند.

و سرانجام با دعوت عمومی همه مومنان اعم از مرد و زن به توبه و بازگشت به سوی خدا آيه را پايان داده،می گويد:((وهمگی به سوی خدا بازگرديد ای مومنان!تا رستگار شويد))(و توبوا الی الله جميعا ايه المومنون لعلکم تفلحون).

و اگر در گذشته کارهای خلافی در اين زمينه انجام داده ايد اکنون از خطاهای خود توبه کنيد و برای نجات و فلاح به سوی خدا آييد که رستگاری تنها بر در خانه اوست.

فلسفه حجاب:

بدون شک در عصر ما که بعضی نام آن را عصر برهنگی و آزادی جنسی گذارده اند و افراد غربزده،بی بند و باری زنان را جزئی از آزادی او می دانند سخن از حجاب گفتن برای اين دسته ناخوشايند و گاه افسانه ای است متعلق به زمان گذشته!

ولی مفاسد بی حساب و مشکلات و گرفتاريهای روزافزون که از اين آزاديهای بی قيد و شرط به وجود آمده سبب شده که تدريجا گوش شنوايی برای اين سخن پيدا شود.

مساله اين است که آيا زنان(با نهايت معذرت)بايد برای بهره کشی از طريق سمع و بصر و لمس(جز آميزش جنسی)در اختيار همه مردان باشند و يا بايد اين امور مخصوص همسرانشان گردد؟

اسلام می گويد:کاميابيهای جنسی اعم از آميزش و لذت گيريهای سمعی و بصری و لمسی مخصوص به همسران است و غير از آن گناه،و مايه آلودگی و ناپاکی جامعه می باشد که جمله((ذلک ازکی لهم))در آيات فوق اشاره به آن است.

فلسفه حجاب چيز مکتوم و پنهانی نيست زيرا:

   ۱:   برهنگی زنان طبعا پيامدهايی همچون آرايش و عشوه گری و امثال آن همراه دارد مردان مخصوصا جوانان را در يک حال تحريک دائم قرار می دهد تحريکی که سبب کوبيدن اعصاب آنها و ايجاد هيجانهای بيمارگونه عصبی و گاه سرچشمه امراض روانی می گردد.

مخصوصا توجه به اين نکته که غريزه جنسی نيرومندترين و ريشه دارترين غريزه آدمی است و در طول تاريخ سرچشمه حوادث مرگبار و جنايات هولناکی شده،تا آنجا که گفته اند:((هيچ حادثه مهمی را پيدا نمی کنيد مگر اين که پای زنی در آن ميان است))!

(اين ماجرا از کتابی ديگر به اين مطلب اضافه شده است.)

داستان مرد چشم چران

در يکی از شهرستانها،مردی که به مهمانی رفته بود،بعد از خوردن نهار که صاحبخانه برای کاری از منزل خارج شده بود و کسی در خاننه نبود شيطان چنان در وجود مرد هوسباز و چشم چران رخنه کرده بود که با ميدان ندادن عقل و بازگذاردن عرصه شهوت ضمن عمل منافی عفت با همسر ميزبان،او را به قتل رساند.

بعد از دستگيری از قاتل پرسيدند که چرا اين عمل زشت را مرتکب شده است.

در جواب گفت:من شب گذشته در مجلس عروسی،اين زن را مشاهده کردم که با وضعيت خاصی به رقصيدن مشغول بود و ... ديگر نتوانستم خود را کنترل کنم در نتيجه چنين تصميمی گرفتم و اين است عاقبت مرد هوسبازی که در دام شيطان افتاده بود.

آيا دامن زدن مستمر از طريق برهنگی به اين غريزه و شعله ور ساختن آن بازی با آتش نيست؟آيا اين کار عاقلانه ای است؟

   ۲:   آمارهای قطعی و مستند نشان می دهد که با افزايش برهنگی در جهان،طلاق و از هم گسيختگی زندگی زنا شويی در دنيا بطور مداوم بالا رفته است،زيرا در((بازار آزاد برهنگی))که عملا زنان به صورت کالای مشترکی(لااقل در مرحله غيرآميزشی جنسی)در آمده اند ديگر قداست پيمان زنا شويی مفهومی نمی تواند داشته باشد.

   ۳:   گسترش دامنه فحشاء،و افزايش فرزندان نامشروع،از دردناکترين پيامدهای بی حجابی است و دلائل آن مخصوصا در جوامع کاملا نمايان است.

   ۴:   مساله ((ابتذال زن))و((سقوط شخصيت او)) در اين ميان نيز حائز اهميت فراوان است هنگامی که جامعه زن را با اندام برهنه بخواهد،طبيعی است روز به روز تقاضای آرايش بيشتر و خود نمايی افزونتر از او دارد،و هنگامی که زن را از طريق جاذبه جنسيش وسيله تبليغ کالاها و دکور اتاقهای انتظار،و عاملی برای جلب جهانگردان و شياحان و مانند اينها قرار بدهد،در چنين جامعه ای شخصيت زن تا سر حد يک عروسک،يا يک کالای بی ارزش سقوط می کند،و ارزشهای والای انسنی او بکلی به دست فراموشی سپرده می شود،و تنها افتخار او جوانی و زيبايی و خود نمائيش می شود.

و به اين ترتيب مبدل به وسيله ای خواهد شد برای اشباع هوسهای سرکش يک مشت آلوده فريبکار و انسانهای ديو صفت!

در چنين جامعه ای چگونه يک زن می تواند با ويژگيهای اخلاقيش،علم و آگاهی و دانائيش جلوه کند،و حائز مقام والائی گردد!؟

دوستان مطالبی را که خوانديد از تفسير نمونه زير نظر استاد محقق آيه الله مکارم شيرازی برداشت شده است و حالا من قصد دارم يک ماجرا را که در يک ورق به صورت پشت و رو چاپ شده و ماه رمضان به من دادن اسکن کرده و در اينجا بگذارم که مطلب خيلی جالبی در اين دو ورق نوشته شده.

Hosted by Tinypic.com

 

Hosted by Tinypic.com

و حالا من حکاياتی را مربوط به بزرگترين تير شيطان(چشم چرانی) بنويسم.

عاقبت پيروی از تير شيطان(چشم چرانی)

در اينجا داستان دختری را بيان می کنيم که گول شيطان را خورد و از پاکی و شرافت فاصله گرفته و به در خواست شيطان پاسخ مثبت داده و دل به هوا و هوس خويش سپرد و در دره بد نامی و اعتياد سقوط کرده است.

دختری نوزده ساله هستم که نقطه انحراف من از بی تقوايی و بی عقلی و چشم چرانی شروع شد که سرانجام آن بسی زندگی تلخ و ناگوار بود.

تابساتن سال گذشته بود که بيچارگی من شروع شد و در دام شيطان افتادم و به طوری غوطه ور شدم که نتوانستم خود را نجات دهم.

در آن سال به سفر شمال رفته بوديم مثل پرنده ای آزاد بودم و همانند برخی از دختران بی بند و بار چشم در جستجوی چشمی بودم که با محبت به من نگاه کند.

در يک مهمانی جوانی نظرم را به خود جلب کرد من دايم به او نگاه می کردم او هم مرتب چشم به من دوخته بود.فرصت را از دست نداده و آشنايی با من شروع شد و من با همين آشنايی پنهانی،زندگی آينده ام را تباه نمودم.چند روزی از دوستی ما نگذشته بود و به طوری وابسته او شده بودم که اگر دقيقه ای از او دور بودم می خواستم برايش بميرم.

بعد از ظهر يک روز داغ که با هم قدم می زديم.از بی خوابيهای شبانه ام که بر اثر هيجانات خيال بود.برای او حرف زدم و او با مهربانی بسيار گوش می داد.

وقتی سخنانم تمام شد،چند قرص سفيد از جيبش درآورد و با لحن بی تفاوتی گفت:من هم گاهی دچار بی خوابی می شوم،اما اين قرصها نجاتم می دهد.

سپس چند قرص در دست من گذاشت و خواست که امتحان کنم.شباهنگام که دوباره بی خوابی به سرم زد يکی از قرصها را خوردم و اين آغاز اعتياد من بود.

بعد از آن به تهران آمديم و دوستی من و وا که خيال می کردم فرشته ای است همچنان ادامه داشت.شبی در تهران بوديم.او سيگاری آتش زد و به من داد که با زبان کشيدنش خود را بر فراز ابرهای آسمان ديدم وقتی به خود آمدم دامن عفتم را آلوده يافتم ديگر تمام شده بود.

من دروازه های سعادت را به روی خود بسته و گرفتار شده بودم.چرا خلاصه نکنم.من حالا يک هروئينی کثيف و آلوده هستم.اکنون برای اندکی هروئين،ننگ خود فروشی را به تن تباه شده ام زده ام.

اين نامه را برای جلب ترهم و دل سوزی شما ننوشتم.زيرا خود را لايق آن نم دانم اما می خواهم دختران ساده لوح مثل من صدايم را بشنوند و قصه زندگی ويران شده ام را بخوانند.

اما هرگز برايم اشک نريزند.من حتی لياقت غم خواری را هم ندارم،و می خواهم به آنها بگويم که چشم خويش را پاک نگه دارند.و از معاشرتهای نا سالم بپرهيزند و از جاده عفاف و پرهيزگاری دور نروند که به جنگان شيطانهای انسان نما گرفتار خواهند شد.

دوستان در اين زمانه واقعا دوست خوب کم گير می آيد در پيدا کردن دوست دقت کنيد و مواظب باشيد که گرفتار دوست بد نشويد هر دعوتی را قبول نکنيد و قرآن از اقوام بد روزگار قديم بسيار گفته به خاطر اين که ما از تجارب بد و خوب ديگران استفاده کنيم و با خواندن مطلب بالا ما بايد مواظب اعمال و رفتارمان باشيد.

ماجرای موذنی که با نگاه کردن به نامحرم کافر شد

موذنی بود که هميشه برای مسلمانان اذان می گفت اين موذن قريب به ۴۰ سال برای مسلمانان اذان می گفت روزی برای گفتن اذان بالای مناره رفت و پس از اتمام اذان نگاهی به خانه های اطراف مسجد انداخت.ناگهان چشمش به دختری که در يکی از خانه های اطراف مسجد انداخت.ناگهان چشمش به دختری که در يکی از خانه های اطراف مسجد مشغول شستن سر و صورت خود بود افتاد و در آن لحظه ديگر نتوانست نگاه خود را کنترل کند و شيطان نيز او را وسوسه کرد و وا را به ادامه نگاه ترغيب کرد و با ادامه نگاههای شهوت زای خود تدريجا به دختر دل بست چون دختر به اطاق رفت،او نيز از ماذنه پائين آمد و چنان اسير شهوت خود شده بود که به در خانه دختر آمد و در زد پدر خانه در را باز کرد و هنگامی که چشمش به موذن مسلمان افتاد با کمال تعجب پرسيد:چه کار داری؟پاسخ داد برای خواستگاری دختر شما آمده ام صاحبخانه که از اين پيشنهاد غرق در حيرت شده بود فکری کرد و گفت ما مسلمان نيستيم و مذهب ما گبر است و روی آئين خود نمی توانيم دختر به مسلمان دهيم و هرکه بخواهد با ما وصلت کند بايد به آئين ما درآيد.موذن که شهوت سرتاپای او فرا گرفته بود پس از کمی تامل گفت حاضرم به دين شما درآيم.

پس از مذاکره و قرار داد وقتی برای اين کار تعيين کردند موذن به خانه برگشت و سر موعد به خانه آنها رفت و مراسم ورود اين موذن از اسلام برگشته به دين جديد امجام شد،پس مراسم مهمانی ازدواج نيز صورت گرفت،حجله عروسی را در طبقه فوقانی ترتيب دادند و آقای داماد سر از پا نشناخت و با عجله يکی دو پله را بالا رفت چون به پله آخری رسيد پايش لغزيد و از همانجا به درون حياط پرت شد و در دم جان سپرد و به کام دل نرسيده به حالت کفر از اين جهان چشم بر بست اين موذن بدبخت و دور از سعادت اگر همان ساعت که اذان خود را گفته بود مانند هميشه سر خود پائين می انداخت و اختيار خود را بدست نفس سرکش نمی داد به اين روز نمی افتاد.زيرا خداوند می فرمايد:((الحسنات يذهبن السيئات))بدرستيکه نيکی ها بدی ها را نابود و از بين می برد.اميرالمومنين نيز درباره پيروی از هوای نفس خود کند:((من اطاع هواءهلک))کسی که پيروی از هوای نفس خود کند هلاک گردد.شاعر در اين باره می سرايد:

دشمنی بد خواه تر نبود تو را از خويشتن

                                                    رهروا غافل مباش از ديو نفس راهزن

حکمتی آموز تا شيطان نبايد کار راست

                                                  اول ای جان بنجه ديو و قوی درهم شکن

حکمتی آموز تا شيطان نگردد زورمند

                                                 فکرتی انديش تا دشمن نگردد پيل تن

شيخ صفان عاشق ترسيای مسيحی

شيخ صفان يکی از علمای سنی مذهب که ۵۰ سال برای دين و مذهبش عربده می کشيد شيخ صفان بيچاره و بدبخت با يک نگاه در دام شيطان افتاد و نتوانست نگاه خود را کنترل کند و عاشق ترسيای مسيحی شد.به خواستگاری دختر رفت پدر دختر که مسيحی بود گفت برو ما دختر به مسلمان نمی دهيم.زيرا ما مسيحی هستيم و شما مسلمان،و مذهب ما با شما دو تاست و در مذهب ما دادن دختر به غير مسيحی جايز نيست.شيخ عاشق که دلش در عشق ترسيا می سوخت گفت چکارکنم.پدر دختر گفت به يک شرط به تو دختر می دهم و آن شرط اين است که مسيحی شوی.شيخ صفان بدبخت فلک زده که محاسنش را در دين اسلام سفيد کرده بود عمامع به زمين زد و مسيحی شد رفت پيش پدر دختر و از او دختر خواست.

پدر دختر گفت به همين سادگی که فکر کرده ای نيست پس مسئله مهريه چه می شود.گفت مهری چقدر است می ردازم.ترسيای مسيحی گفت کهريه من همانند مهريه صفورا دختر شعيب زن حضرت موسی(ع)است اما با يک فرق بايد ۸ سال خوک چرانی کنی.شيخ صفان که چاره ای جز اين نمی ديد قبول کرد.دختر گفت خوک نجس است.شيخ گفت اين حرفا ديگر نيست من مسيحی شدم بيچاره ۸ سال خوک چرانی کرد.بعد از ۸ سال خوک چرانی کرد.بعد از ۸سال به دختر گفت برويم کليسا و بعد از مراسم ازدواج دختر گفت من به تو شک دارم که واقعا مسيحی شده ای يا نه.

شيخ گفت چکار کنم تا تو يقين پيدا کنی که مسيحی شدی.دختر گفت بايد بروی قرآن را بياوری و جلوی چشم من آن را برگ برگ بکنی و آتش بزنی(العياذ بالله)

شيخ رفت و قرآن را پاره و آتش زد.گفت حالا برويم کليسا دختر گفت برو،برو پی کارت. تو که ۵۰ سال عربده کشيدی برای دين و مذهبت.من چطور به تو اعتماد کنم.برو!برو!

اين هم از آثار گناه بد نگاه به نامحرم است فکر نکن که اين ها استثنا هستند نه اصلا اين طور نيست دوست من اين گناه انقدر وحشتناک و بد است که ممکن است برای تو صد برابر بد تر از اين ماجراها پيش بيايد و چيزی جز خواری و بی آبرويی برايت نماند کاری نکن که زبان زد خاص و عام بشوی وقتی از محله تان رد می شوی همه با نگاه تحقير آميز به تو نگاه کنند.

لذا بابا طاهر عريان می سرايد.

زدست ديده و دل هر دو فرياد

                                          که هرچه ديده بيند دل کند ياد

بسازم خنجری نيش ز فولاد

                                         زنم بر ديده تا دل گردد آزاد.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۳:٥٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ دی ،۱۳۸٤

سوال و جواب در مورد جن

بسم الله الرحمان الرحيم

سلام به همه دوستان امروز می خواهم يک سری سوال جواب را در اين وبلاگ درج کنم.

۱:فضيلت سوره جن:در حديثی از امام صادق(ع) آمده است؟هرکس بسيار سوره جن را بخواند هرگز در دنيا چشم زخم جن و جادو و سحر و مکر آنها به او نمی رسد.

در آخرت با حضرت محمد(ص) و اهل بيت او محشور باشد و به عدد هر جن و شيطانی بنده آزاد کرده و هر جا اين سوره خوانده شود اجنه از آنجا فرار کنند و اگر صاحب غمی آن را بخواند اندوه او بر طرف گردد.

۲:آيا ابليس از سفيهان جن است؟ آيه چهارم سوره جن از زبان مومنان جن می گويد((ما اکنون اعتراف می کنيم که سفيهان ما سخن ناروا و دور از حق درباره خدا می گفتند)).سفيه در اينجا اشاره به ابليس است که بعد از مخالفت فرمان خدا نسبتهای ناروائی به ساحت مقدس او داد حتی به دستور پرودگار دائر بر سجده بر آدم رسما اعتراض کرد،و آن را دور از حکمت شمرد و خود را برتر از آدم پنداشت و از آنجا که ابليس از جن بوده،مومنان جن به اين وسيله از او ابراز تنفر می کنند.

۳:آيا طائفه جن،مومن و کافر دارند؟ در تصور بسياری از مردم واژه جن با نوعی شيطنت و فساد و گمراهی و انحراف همراه است اما قرآن می گويد آنها نيز گروههای مختلفی دارند در نخستين آيه از زبان آنها می گويد:((در ميان ما افراد صالح و غيرصالحی وجود دارد و ما گروههای مختلفی و متفاوتی هستيم.))مومنان جن در ادامه کلام خود می افزايند:((ما هنگامی که هدايت قرآن را شنيديم به آن ايمان آوريم.))

((و انا لما سمعنا الهدی امنا به))

۴:قرآن چه ويژگيهايی را برای جن ذکر می کند؟جن موجودی است ناپيدا که مشخصات زيادی در قرآن برای او ذکر شده است:

  1. موجودی است که از شعله های آتش آقريده شده است.
  2. دارای علم و ادراک و تشخيص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال است.
  3. دارای تکليف و مسئوليت است.
  4. گروهی از آنها مومن صالح و گروهی کافرند.
  5. آنها دارای حشر و نشر و معادند.
  6. در ميان آنها افرادی يافت می شوند که از قدرت زيادی برخوردارند.
  7. آنها قدرت بر انجام بعضی کارهای مورد نياز انسان را دارند.
  8. خلقت آنها در روی زمين قبل از خلقت انسانها بوده است.

۵:دليل برتری انسان بر جن چيست؟برخلاف آنچه در افواه مردم عوام مشهور است و آنها را از ما بهتران می دانند انسان برتر از آنهاست به دليل اينکه:

تمام پيامبران الهی از انسانها برگزيده شدند،و آنها به پيامبر اسلام که از نوع بشر بود ايمان آوردند،و از او تبعيت کردند و اصولا واجب شدن سجده در برابر انسان بر شيطان که از بزرگان طايفه جن بود دليل بر فضيلت نوع انسان بر جن می باشد.

نظر ملاصدرا درباره جن

صدر المتالهين شيرازی معروف به ملا صدرا می نويسد:((جن را وجودی در اين جهان حس و وجودی در جهان غيب و تمثيل((عالم مثال))است،اما وجودشان در اين جهان هيچ جسمی که آن را نوعی از لطافت و اعتدال باشد نيست،جز آن که روحی در خور آن و نفسی که از مبدا فعال بر آن اضافه شده است می باشد آنان بدنمای لطيفی دارند که در لطافت و نرمی متوسط بوده و پذيرای جدائی و گرد آمدن است،چون جدا گشت،قوامش نازک و حجمش لطيف گشته و از ديگرن پنهان می گردد.

خداوند جن را در پنج صنف آفريده است

پيامبر اکرم(صل الله عليه و آله)می فرمايد:((خداوند جن را در پنج صنف آفريده است:صنفی مانند باد در هوا و صنفی به صورت مارها،و صنفی به صورت عقربها و صنفی حشرات و زمينی اند و صنفی از آنها مانند انسانند که بر آنها حساب و عقاب است.))

((و ان من شیء الا يسبح بحمده و لکن لاتفقهون تسبيحهم)) و هيچ نيست مگر اينکه تسبيح گوی به حمد خداست،ولکن شما تسبيح آنها را نمی بينيد.

۶:آيا شيطان همان ابليس است؟

شيطان برخلاف آنچه بعضی پنداشته اند اسم خاص برای ابليس نيست بلکه مفهومی عام دارد و شامل هر موجود متمرد و طغيانگر و خرابکاری می شود خواه از جن باشد يا از انسانها و غير آنها.

۷:چه موقع آفرينش جن اتفاق افتاده؟

در کتاب اثبات الوصيه آمده است که جنيان ۷۰۰۰ هزار سال پيش از آدميان آفريده شده اند.

۸:مسجد الجن کجاست و در آنجا چه اتفاقی افتاده است؟

محل ديدار رسول اکرم(صل الله عليه و آله)با برخی از فرستادگان جنيان که در مکه معظمه در نزديکی پل حجون قرار دارد.

۹:دليل وجود جن چيست؟

ما وجود جن را به عنوان يکی از اصول مسلم قرآنی می پذيريم.اگر چه عده ای منکر وجود آنها هستند و اين موجودات نامريی را توهم ضعيف و غير قابل قبول می پندارند حتی عده ای می گويند در هنگام تبديل ميمون به انسان عده ای در بين ميمون و انسان مانده اند که همان جنها هستند و حتی بعضی ها هم گفته اند جنها همان انسانهای جنگلی هستند که بعضی مواقع به شهر می آيند و مردم را می ترسانند!!!!!.

اما قرآن جن و شيطان را به عنوان يک واقعيت مطرح کرده و ما نيز بايد آنها را به عنوان يکی از واقعيات قرآن بپذيريم.همچنين وجود جن را می شود از دو راه اثبات کرد.يکی نظر علمی زيرا در جهان هستی با اين گستره،چيزهای بسياری وجود دارد که برای ما قابل رويت نيستد مثل الکترونها،امواج الکتريسيته نورهای ماوراء بنفش و مانند آنها،اما علم و دانش توانسته است وجود آنها را اثبات نمايد.پس صرفه اينکه با حواس خود قادر نيستيم آنان را درک و حس کنيم دليل نبودن آنها نيست.

دليل دوم:از نظر تجربی هم بسيارند کسانی که جنيان را ديده اند و حتی با آنها سخن گفته اند.

۱۰:آفريدگان عاقل خدا؟

آفريدگان عاقل سه دسته اند:۱ـ آدمی که از خاک درست شده است.۲ـ فرشته از نور.۳ـ جن از آتش.

۱۱:آيا جنها هم مانند انسانها زن و مرد دارند؟

گروه جن دارای مذکر و مونث هستند مانند انسانها توليد مثل می کنند و دارای فرزند می باشند.

۱۲:جنيان نيز مانند انسانها دارای اختيار می باشند؟

چون بعثت پيامبران و اوليای الهی بر همه جن و انس می باشد پس جنيان نيز مانند انسانها دارای اختيار می باشند و با ميل خود،همراه با استدلال عقلی می توانند دين انبياء الهی را قبول،يا رد کنند عده ای که به پيامبران الهی ايمان آورند و اعمال نيک انجام دهند مانند انسانها پاداش می گيرند.و آنان که از فرامين سرپيچی نمايند به عذاب سخت الهی دچار خواهند شد چرا که خداوند می فرمايد((و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون))((ما جن و انس را نيافريديم مگر برای آنکه (خدا را)پرستش نمايند.

۱۳:پناهنده شدن مردم به جن:علامه طباطبايی(ره)در تفسير الميزان درباره پناهنده شدن مردم به جن چنين می فرمايد:مراد از پناه بردن انس به جن بطوريکه گفته اند اين است که در عرب رسم بوده وقتی در مسافرت در شب،به بيابانی برميخوردند از شر جانوران و سفهيان جنی به عزيز آن بيابان که سرپرست جنيان است پناه می بردند و می گفتند:من پناه می برم به عزيز اين وادي،از شر سفهاء قومش.

۱۴:جن و خرافات:مردم نا آگاه خرافات زيادی درباره اين موجود ساخته اند به همين جهت وقتی کلمه جن گفته می شود مثلا در زمانهای قديم در اتاق زنی که تازه وضع حمل کرده بود آهن يا آهنربايی قرار می دادند.يا با کودکان خود قطعه ای از شیء فلزی که اغلب سنجاق قفلی بود همراه می کردند و معتقد بودند اين اشيا فلزی آنها را از اذيت و آزار جن حفظ می کند.اما امروزه با بالا رفتن فرهنگ مردم،خرافات نيز به حداقل رسيده است.

۱۵:وادی الجن چه جايی است؟

سرزمينی است بين مکه و طائف که گروهی از جنيان به محضر رسول اکرم(صلی الله عليه و آله) و ايمان آوردند.

قابل توجه کسانی که سنی نبودن جن را قبول ندارند.

۱۶:آيا جن سنی وجود دارد؟

خير،علامه طباطبائی فرموده است که:استاد ما مرحوم آقا سيد علی قاضی حکايت کرد که کسی از جنی پرسيده است طايفه جن مانند انس دارای مذاهب گوناگون اند جز اينکه سنی ندارند برای اينکه در ميان ما کسانی هستند که در واقعه غدير خم حضور داشتند و شاهد ماجرا بوده اند.و صد البته اين است که رئيس کل جنيان يعنی سعفر بن زعفر بر روی سينه اش گردن بندی دارد که بر رويش نوشته شده(يا ابا عبدالله الحسين)يا (السلام عليک يا ابا عبدالله)

۱۷:آيا زندگی در هوا و زمين برای جن ممکن است؟

ابن خرم در کتاب الفصل می نويسد:طايفه جن امتی هستند دارای عقل،فکر و قدرت تميز که به ايشان از طرف خدا وعده و وعيد نازل شده و آنها نيز پذيرفته اند.

آميزش می کنند اولادی از آنها بوجود می آيد و مرگ نيز آنها را در بر می گيرد و چون جسمشان زود فنا می شود احتياج به قبرستان ندارند و تمامی مسلمانان نيز بر اين امر توافق و اجماع دارند جنيان دارای اجسام لطيف،شفاف و هوائی هستند يعنی زندگی در هوا و زمين برای آنها امکان دارد زيرا عنصر آنها از آتش است.همچنانکه عنصر انسانها از خاک است.

۱۸:آيا جنيان غذا هم می خورند و اگر می خورند چه نوع غذايی می خورند؟

طبق روايات جنيان غذا هم می خورند و غذای آنان بازمانده غذای انسان و مغز استخوان غذای جن را تشکيل می دهد چنان که ((ابن بابويه)) نيز نقل شده که:گروهی از طايفه جن به خدمت پيامبر اکرم (ص)شرفياب شدند و عرض کردند:يا رسول الله چيزی برای خوردن به ما عطا کن.حضرت استخوان و بازمانده غذا به آنها عطا کرد.

۱۹:فلسفه خلقت جن چيست؟

((و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون))

ما جن و انس را نيافريديم مگر برای آنکه (خدا را)پرستش نمايند پس همانطور که از اين آيه بر می آيد فلسفه خلقت جن برای عبادت و پرستش خداوند می باشد.

۲۰:آيا عده ای از جنيان در خدمت حضرت سليمان (ع) بودند؟

يکی ار نعمتهای خداوند متعال به حضرت سليمان اين بود که علاوه بر بسياری از آدميان،جن و شيطان و حتی پرندگان و وحوش در اختيار و تسخير او قرار داشتند و زبان همه آنها را می فهميد و به راحتی با آنان صحبت می نمود و قرآن کريم نيز به اين مساله اشاره دارد.

۲۱:جن و شيطان ميکروب نيستند!!!؟

در پاره ای از روايات می خوانيم که امير المومنين(ع) فرمود:از قسمت شکسته ظرف و دستگيره آن آب نخوريد زيرا که شيطان روی دستگيره و قسمت شکسته ظرف می نشيند.اين روايت و رواياتی ديگر سبب شده که عده ای جن و شيطان را نوعی ميکروب بنامند اما اين نظريهکاملا غلط و نادرست می باشد.و تصريح قرآن به جن به عنوان موجودی مختار و دارای که در ثواب و عقاب و داخل شدن در بهشت و جهنم با انسان مساوی هستندبه خوبی نشان می دهد که جن و شيطان هيچ ارتباط منطقی و عقلی با ميکروب ندارند.در مورد حديث بالا می توان گفت که چون در زمان آن حضرت هنوز علوم پيشرفتی نکرده بود و مردم با معنی و مفهوم ميکروب آشنا نبودند حضرت برای اينکه متوجه وجود امراض در قسمت های شکسته و دستگيره ظرف شوند از لفظ شيطان استفاده کرده اند.

۲۲:آيا جن و شيطان می خوابند؟

تنها ذات اقدس احديت است که نمی خوابد و همه مخلوقات از خواب ناگريزند حتی فرشتگان.پيغمبر اکرم(صلی الله عليه و آله و سلم) نيز می فرمايند:خواب بر چهار گونه است:

  1. پيامبران به پشت می خوابند.
  2. مومنين به دست راست می خوابند.
  3. کافران و منافقين به طرف دست چپ می خوابند.
  4. و شياطين به رو می خوابند.

اين حديث اشاره به چگونگی خواب شياطين،که از جن می باشند دارد و انسان را از اين گونه خوابيدن برحذر می دارد.

۲۳:آيا طايفه جن بهشت و جهنم دارند؟

در تفسير فخر رازی در پاسخ به اين سوال که شيطان و بدان از جن از آتش خلق شدند پس چگونه هيزم آتش بر آنها اثر می کند بر آمده است:درست است که از آتش خلق شدند ولی تغيير کيفيت داده و گوشت و خون می شوند و ابن عربی هم در اين باره می گويد:عذاب شياطين جنی و اکثرا به زمهريز يعنی سرمای شديد است و نيز روايت است که از امام(عليه السلام)پرسيدند:آيا مومنين از جن به بهشت داخل می شوند؟فرمود:نه ولی برای خداوند باغهايی بين بهشت و جهنم است که ايشان و فساق شيعه در آنجا خواهند بود.

۲۴:جن زدگی چيست؟

جن زدگی يعنی بيماری روانی و جنون که در اثر مس شيطان اتفاق می افتد.علامه طباطبائی در تفسير الميزان درباره اين امر تصريح دارند که:هرچند همه ديوانگان بر اثر مس شيطان ديوانده نشده اند؛اما بعضی از جنون ها در اثر مس شيطان رخ می دهد.

((انشاالله در آينده حتما در اين مورد توضيحات بيشتری خواهم داد.))

۲۵:تسخير جن توسط حضرت سليمان(ع):در قرآن کريم راجع به تسخير جن و شيطان،تنها درباره حضرت سليمان آمده است که از نعمت هايی که خداوندبه آن حضرت عطا کرد علاوه بر بسياری از بنی آدم،جن نيز در اختيار ايشان بودند،چنانکه در قرآن نيز می خوانيم:

((و من الجن من يعمل بين يديه باذنه))

((برخی از جن پيش روی او به اجازه پروردگارش کار می کنند))               (سوره سبا آيه ۱۲)

۲۶:جن گيری چيست؟

برخی از انسانها ممکن است که مورد هجوم شيطان و يک جن شرير قرار گيرند و به اصطلاح مجنون و جن زده بشوند در چنين شرايطی از قديم يک سری آداب و رسوم به عنوان جن گيری انجام می شود و مبتلايان،با انجام آداب و شيوه هايی که شخص جن گير از اجداد و نياکان خود به ارث برده درمان می شوند و شيطان و جن شرير از کالبد آنها خارج می شود.(ذکر اين نکته ضروری است که عکسهايی از اين مراسم در بخش آرشيو موجود است.)

البته امروزه سير تکاملی علم،نظر دانشمندان را مخصوصا در قاره آمريکا و اروپا بوجود موجودات نامرئی و عالم ماوراءالطبيه منتقل نموده است و لذا شبهه اينکه ((آيا در روی زمين چنين موجودی وجود دارد يا خير؟))را از مرحله محال بودن به مرحله امکان تنزل داده:حتی کتابهائی راجع به ((احضار ارواح))تاليف و تا اندازه ای هم پيشرفت نموده اند.البته ناگفته نماند که آنها از((جن))به ((ارواح شرير)) تعبير می نمايند اما آنچه را به وسيله ميزگرد و غيره بعنوان ارواح بشر و ارواح شريراحضار می نمايند،چيزی جز همان جن نيست زيرا آنها هيچگونه تسلطی بر روح انسان ندارند تا بتوانند احضارش کنند.

۲۷:آيا شباهتی بين انسان و جن وجود دارد؟

در بلوچستان جن ها را شبيه انسان ولی با کالبدی کوتاهتر و پوشيده از موهای زرد ظريف می دانند که شيار چشمان آن ها عمودی و پاهای آنان مثل چهار پايان سم دارد.(البته آن طور که من دقت کردم فکر می کنم بيشتر پاهايشان شبيه سم شتر باشد)اين موجودات بسيار شبيه انسانها هستند که در همه جا وجود دارند ولی در دل شبها فعاليت آنها بيشتر شده و طبق شنيده ها مجالس عروسی يا بزم خود را در حمام ها،سرداب ها،مخروبه ها،گورستان ها،زيرزمين ها،آب انبارها و غيره برپا می کنند.و شبها در خانه هايی به بازی و گشت مشغول هستند و چه بسا بارها از روی رختخواب انسانهای به خواب رفته هم عبور می کنند ريختن نجاسات يا آب داغ به زمين و يا لگد مال کردن بچه جن ها ممکن است والدين آنها را مجبور به انتقام جويی کند.

(اين مطالب با کمی تغييرات توسط خودم از کتاب داستانهای شگفت درباره جن برداشت شده است.)

اللهم عجل وليک الفرج

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ دی ،۱۳۸٤

يک حکايت

بسم الله الرحمن الرحيم

با سلام و عرض معذرت از شما دوستان برای اينکه در اين چند مطلب از حکايات چيزی ننوشتم.

و اما حکايت امروز اگر يادتان باشد حکايات ما به سه قسمت تقسيم می شد.

  1. آنهايی که در هيچ کتابی نوشته نشده ولی از افراد کاملا معتبر خودم شنيدم و بررسی کردم.
  2. آنهايی که در کتب قديمی نوشته شده(متاسفانه تاکنون مطلبی از اين بخش ننوشتم اما قول می دهم در آينده نه چندان دور بنويسم.
  3. مطالبی که در کتب جديد نوشته شده.

مطلب امروز ما از نوع اوليش هست.که من بصورت کاملا اتفاقی در يک مراسم مهمانی از زبان مادر خودم شنيدم که برای اولين بار در همين وبلاگ درج می شود.

دوستان اين مطلب در مورد احضار تصويری از روح است من قبل از نوشتن اين مطلب فکر می کردم که احضار روح در حال حاضر همان احضار جن است و کسانی که اين کار را می کنند در حقيقت جن را تسخير کرده اند البته اين را بگويم که تا حدودی به احضار روح عقيده داشتم اما می دانستم که کار هرکسی نيست و واقعيتش را بخواهيد الان هم همين نظر را دارم.

مادرم در زمان بچگی نزد يک بانو مسنی می رفت که معروف بود به اوستا و به همراه بچه های ديگر با هم درس می خواندن در حقيقت همان قرآن را ياد می گرفتند و همين قرآن بر روی روخوانی و قرائت فارسيشان تاثير مثبت می گذاشت خلاصه اين خانم بعد از يه مدتی ميميرد.مادر من عمويی دارد به نام عمو رضا که خيلی در علوم غريبه تبحر دارد آنقدر که می گويند وردی را می خوانده و قليان در کف دستش می چرخيده الحمدالله ايشان در قيد حيات هستند خلاصه مادرم بعد از چندين و چند سال به عمو رضا می گويد:می خواهم اوستايم را ببينم.

عمو رضا در آينه عکس يک ستاره ای را می کشد و يک وردی را می خواند مادر من يک سيد است و خيلی مومن است و هيچ وقت دروغ نمی گويد مادرم گفت:ناگهان يک لحظه تصويری از روح آن مرحوم را ديدم.

يک پيام مهم

از دوستان وبلاگ نويس خواهش می کنم اگر کسی از يک سايتی با خبر است که اجازه آپلود رايگان را می دهد اگر به من معرفی کند من واقعا ممنونش می شوم. 

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ دی ،۱۳۸٤

پاسخ به سوالات و انتقادات شما

بسم الله الرحمان الرحيم

سلام به همه شما دوستان از اينکه به وبلاگ من سر می زنيد از همتون متشکرم

دوستان اول بگذاريد از خودم بنويسم تا انقدر موقع چت کردن ار من تعجب نکنيد.

من محمد... هستم ۱۷ساله ساکن تهران که البته همه از سنم تعجب می کنند دوستان باور کنيد من ۱۷ سالمه و البته چون قيافه من جوان تر از اين حرفها است شما من را ببينيد فکر می کنيد که حتی ۱۵ سالم بيشتر نيست البته من در بيرون هم همينطور هستم و مه تعجب می کنند ببينيد دوستان الحمدالله حافظه من طوری است که وقتی يک مطلب را می خوانم بعدا با خودم تکرار می کنم و آنوقت مثل آرشيو می شود مثلا شما هر کلمه ای را رو کنيد اين اطلاعات مثل فهرست می آيد بيرون و راحت برايتان توضيح ميدهم دوستان شما هم اينطور باشيد و بعد از شنيدن مطالب جالب سعی کنيد برای يک نفر ديگر هم تعريف کنيد.اگر اهل مطالعه هستيد که چه بهتر.

فقط خواهش می کنم اگر جن را باور نداريد مطالب بخش آرشيو را بخوانيد تا انشاالله برايتان تفهيم شود و اگر باز هم مشکلی بود به خودم بگوييد و از من بپرسيد تا جوابتان را بدهم در اين صفحه می خواهيم به سوال برخی دوستان جواب بدهيم.

خواهری به نام ((فاطمه)) از ما سوال کردند؟

من در مورد چگونگی ارتباط با زعفر سوال داشتم؟

خواهر عزيز من هم خودم علاقه دارم اما اين کار را بلد نيستم و به شما هم توصيه می کنم اگر ياد گرفتيد انجام ندهيد چون بسيار خطرناک هست.

دوستی به نام ((امير)) از ما خواستند که لطفادراين رابطه مطالب بيشتری بنويسيد.

دوست من شما يک مقدار نا مفهوم نوشتيد و من نمی دانم در کدام رابطه بيشتر بنويسم اما اگر منظورتان کلی است بايد بگويم که باور کنيد من دارم حداکثر سعيم را می کنم ولی اداره کردن چند وبلاگ و تايپ کردن اين همه مطالب حجيم کار بسيار سختی است و البته از اينکه دوستان استفاده می کنند خوشحالم ولی توقع اينکه من هر روز آپ بشوم نداشته باشيد چون خيلی سخت است البته الحمد لله من تايپم خوب است و اگر ديديد که کمی در آپ شدن وبلاگ طول کشيده بدانيد دارم يک کار جديد بر روی وبلاگ انجام می دهم.و يا کار مهمی پيش آمده وگرنه حداکثر سعيم را می کنم.

از آقا مصطفی برای اينکه لينک ما را در وبلاگش گذاشته ممنونيم ولی به دلايلی نمی توانم لينک ايشان را بر روی وبلاگم بگذارم.

بعضی از دوستان را بنا به نوع سوالاتشان به ايميلشان می فرستم و اگر سوالشان خوب باشد و می شود در اين وبلاگ درج کرد در مين جا درج می کنم و اگر ديديد جواب شخصی را در اين جا ندادم اين به اين دليل نيست که اصلا جوابش را ندادم

آقا محسن من هم دوست داشتم با شما از نزديک آشنا و سپس با هم در مورد مسائل مختلف از جمله موجودی که نامش در قرآن آمده بحث می کرديم اما خوب قسمت نبود اما انشاالله سفر بعد حتما خبرت می کنم البته اگر امام رضا(ع)بطلبد.

آقا امير پرونئش اميدوارم که در مورد اون شخص تحقيق کافی کرده باشی و فقط يک عشق چند روزه نباشد چون من شنيده ام اکثر اين نوع ازدواجها متاسفانه به طلاق کشيده شده پس با درايت و عقل نه عشق در موردش تحقيق کن و سپس از او درخواست ازدواج کن.در هر صورت اميدوارم مبارک باشد.

خواهری به نام هديه به ما گفته:که در مورد ماهیت جن تحقیق دارم کمک می خوام.

شما به بخش آرشيو مراجعه و مطالب خيلی قديمی و تقريبا اولين مطالب من را که در مورد ماهيت و خيلی مطالب جالب ديگر نوشته ام مراجعه کنيد کسانی که از قديم مطالب من را می خواندند می دانند من اول همه را با ماهيت اشکال آن و...آشنا کردم و بعد رفتم سراغ روايتها و ماجراها...

قضيه سگی کمه در حرم امام رضا بود

دوستان اگر يادتان باشد من خيلی با خرافات مبارزه کردم البته اين را می دانم که ائمه اطهار کرامات زيادی دارند.

شما هم شايد شنيديد که يک سگ به حرم امام رضا آمده و البته من هم در موردش تحقيق کردم و حالا می خواهم نتيجه اش را بنويسم.

من اين قضيه را قبول ندارم به ۴ علت:

  1. يک سگ که عين نجاست است باعث نمی شود که حقانيت و امامت امام رضا ثابت شود.
  2. بعضی ها سعی در بزگ نمايی اين ماجرا کرده اند و گفته اند که گريه کرده!!!در صورتی که در فيلمش يک همچنين چيزی نيست.و يا حتی ازش داستان ساختن و گفته اند که صاحبش او را زده و او آمده حرم تا شکايت صاحبش را از امام رضا(ع) بکند
  3. دستگيری چند نفر به جرم اينکه اين سگ را به صورت مخفيانه وارد حرم  کردند و از سگ فيلمبرداری کردند و سيدی ها را با قيمت بسيار بالا به مردم فروختن.
  4. اگر حيوانات مشکل داشته باشند احتياجی نيست که به حرم بيايند و خود ائمه يا اصلا خود خدای واحد مشکلشان را حل می کند و اگر اينطور بود که هر حيوانی مشکلی داشت بيايد حرم انبيا و اوليای خدا که ديگر...

امام رضا مقامش بالاتر از اين است که خدای ناکرده با يک سگ بتوان او را ثابت کنيم.

دوستان ائمه خيلی رئوف و مهربان هستند اگر مشکلی داريد به صورت واقعی توسل کنيد من سه شنبه رفتم حرم حضرت معصومه و جمکران جای شما خالی همه شما را دعا کردم اميدوارم مشکلاتتان حل شود.

مثلا چند روز پيش با يکی چت می کردم می گفت من خيلی ثروت مندم و تعجب من از اين بود که حتی حاظر نبود يک قران به فقيری کمک کند و می گفت که چون فلان مسئول فلان کار را کرده من حاضر نيستم کمک کنم بدبخت خبر نداره که خامش کردند و واقعا راست می گويند که هر که صدقه بدهد ۷۰ تا شيطان سراغش می آيد چرا که حالا به فرض شايعات درست بود خوب تو که اين وضع را می بينی بايد بيشتر به فقرا کمک کنی.بعدشم خوشی زده زير دلش و می گه می خوام با جن ارتباط برقرار کنم

اين ظلم نيست

به ولله راست گفتند که هر که فقير است به خدا نزديک تر است و اگر همين فقير برای من و تو دعا کند مشکل منو تو حل نمی شود

برادرا خواهرا نشنوم که کسی فريب اين طور حرفها را بخورد من منظورم با شماها نيست با بعضی ها که با من چت می کنند و می گويند قرآن تحريف شده و بعضی آياتش اشتباه است خبر نداره که کسی که خودش را در حد يک عالم می داند و انقدر ادعايش می شود که می تواند تشخيص بدهد آيه های قرآن غلط است يا نه در حد يک بچه ۳ ساله نمی فهمد که اگر قرآن تحريف می شد ديگر امام حسين(ع) به خاطرش شهيد نمی شد و امام حسن(ع)به خاطرش شهيد نمی شد الان هيچکس نمی دانست که جهاد واجب است و ملتش را ول می کرد از جنگ فرار می کرد تا ملتش را صدام(لعين)بگيرد.

خدايا کسانی را که به قرآن پيغمبرت توهين می کنند اگر قابل هدايت هستن هدايت کن وگرنه نابودشان کن

دوستان گول سايتهای دروغ نويس را نخوريد اينها می خواهند اسلام را نابود کنند و مغز شما را شستشو بدهند اميدوارم متوجه حرفهايم شده باشيد.

 

اللهم عجل وليک الفرج

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ،۱۳۸٤

شيشه ها از نگاه او در امان نيستند۲

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام دوستان در مطلب پيش قسمت قبلی اين ماجرا را خوانديد و حالا قسمت بعدی و آخر اين مطلب را خواهيد خواند.

بابا !دوستانم را می بينی،آنها...آن جا هستند،روی کاپوت ماشين نسته اند)).

اما من کسی را نمی بينم.اما مهدی آنها را می بيند.آنها خواسته هايی از مهدی دارند که بايد انجام دهد،وگرنه شيشه ها را می شکنند.گرچه الان مدتی است که ديگر شيشه ها را نمی شکنند،اما با مهدی در رابطه ند،حتی يادم می آيد،زمانی که می خواستم او را پس از آن حوادث اوليه به مدرسه ببرم،به من گفت:

((بابا!اگر مدرسه بروم،شيشه ها شکسته می شوند)).

گفتم:((نه باب!اتفاقی نمی افتد)).

اما رفت و شيشه ها شکست.

مهدی می گويد:((از شب اول که آنها شيشه های خانه ی ما را شکستند،من با آنها دوست شدم،آن ها چشم مرا می بندند و به اين ور و آن ور می برند،همين...))

مادرش می گويد:((مهدی گاهی اوقات به ما می گويد،امشب پنج تا مهمان دارم،آنها عدس پلو دوست دارند)).

غذا برای پنج نفر سر سفره گذاشتيم و او به ما می گفت:

((دوستانم به من می گويند در را ببندم)).

ما صدای قاشق و چنگال را می شنيدم و پس از مدتی که در باز شد.ديدم در ظف غذا چيزی باقی نمانده.

پدر در ادامه می گويد:((مهدی را گاهی اوقات اذيت هم می کنند،برای مثال به او می گويند شبي،سه بسته سيگار بايد بکشی اگر من اجازه نمی دادم،شيشه ها می شکست و تنها يک شب اجازه دادم،چرا که می ديدم مهدی اذيت می شود به او می گفتند ديگر نکش و يا اين که شبی سه کيلو خيار بخور!و او هم مجبور بود اين کار را انجام دهد...))

خود مهدی می گويد:((دو نفرشان سن زيادی دارند،يکی شان ۱۲۰۰ و ديگری که با من خيلی صميمی است،۷۰۰ سال دارد و نامش((زقيه))است...)).

يک روز هم مسوولين مدرسه به ديدن مهدی آمدند و مهدی به من گفت که دوستانم می گويند،اين ها بايد پذيرايی شوند،من گفتم:((بگذار در يک فرصت ديگری!))

اما مهدی جواب داد:((بايد برای آنها شيرينی بخری)).

از در که خارج شدم ديدم هيچيک از کفشها نيست،زمانی که شيرينی خريدم و آوردم ديدم کفش ها را آوردند،کفش ها سرد سرد بودند انگار از فريزر بيرون آورده باشند)).

مهدی می گويد:((آنها به من می گفتند ما جن هستيم.اما نام ما را جن صدا نزنيد بلکه به ما((الجن))بگوييد...))

يکی از همسايه های آنها تعريف می کند که:

((روز اول اين اتفاقات ديدم که شيشه های خانه در حال شکستن است.سنگ ها از داخل خانه به شيشه می خورد،روی پشت بام می رفتم اما هيچکس را نمی ديدم،پليس هم چيزی دستگيرش نشد،وقتی از پشت بام پايين آمدم ديدم دوباره آجر به شيشه خورد)).

تمام محله بسيج شدند و به دنبال اشخاصی می گشتند که به شيشه های خانه شان رحم نمی کند،تا اين که متوجه شدند،هرجا که مهدی می رود،شيشه ها می شکنند و تمام سنگ ها هم از داخل به شيشه ها می خورد...

پدر مهدی در ادامه می گويد:

((اگر مهدی به حرف آنها گوش نکنند،به جز شکستن شيشه ها،لباس او را ريش ريش می کنند...))

چيزی که تاکنون مشخص است،اين است که اين پسر با موجوداتی به نام((جن در ارتباط است،او آنها را می بيند و آنها هم او را می بينند،

اما کسی قادر نيست بجز وی،آنها را ببيند،در حال حاضر به گفته ی پدر وي،چند ماه است که آنها کاری به مهدی ندارند و با مهدی راه آمدند،حتی اگر مهدی حرف آنها را گوش نکند،ديگر شيشه ها را نمی شکنند...))

برگرفته از مجله خانواده سبز،سال پنجم،پانزدهم مرداد ماه ۱۳۸۲،ص۸۴و۸۵

دوستان من اين وبلاگ را سايت معرفی نمی کنم و چيزی که هست يعنی وبلاگ معرفی می کنم.

اگر تازه به اين وبلاگ آمده ايد يک سری به بخش آرشيو بزنيد

من منتظر نظرات انتقادات و پيشنهادات شما درباره اين مطلب و وبلاگ هستم

شما می توانيد يا در بخش نظرات و يا در بخش تابلوی گفتمان و يا از طريق پست الکترونيک(ايميل) نظرات پيشنهادات و انتقاداتتان هستم.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٤

شيشه ها از نگاه او در امان نيستند۱

بسم الله الرحمان الرحيم

سانحه هوايی را به همه ملت ايران مخصوصا خانواده اين عزيزان تسليت می گويم

اين حکايت از دی ماه سال ۱۳۸۱ آغاز شد...

می گويند او به هر جايی می رود،شيشه ها از دست او در امان نيستند و شکسته می شوند.خيلی ها ی گويند او با ارواح در ارتباط است و عده ای ديگر می گويند او دارای قدرت عجيبی است که چشمانشان شيشه ها را می شکنند...

صحبت از((مهدی عباسی))ده ساله،دانش آموز کلاس چهارم دبستان،در منطقه دستگرد قداره از توابع شهرستان خمينی شهر است که تا اصفهان پنج کيلومتر فاصله دارد.پدرش کارمند يکی از هتل های اصفهان است و خانواده او شامل پنج نفر است.پدر،مادر،خواهر،و دو برادر که يکی از آنها مهدی است.

در روستای ياد شده،لازم نيست به دنبال آدرس خانه عباسی بگرديد،چرا که همه می دانند که خانه کجاست و درباره ی اتفاقات آن خانه صحبت می کنند در انتهای کوچه بن بست،خانه ای قرار که معمولا در آن جا گوسفند نذری قربانی می کنند و خون آن را روی ديوار می مالند تا ارواح خبيثه!!! از آنجا فاصله بگيرند.در کوچه بن بست و در خانه شيشه های شکسته ای می بينيد که روی بعضی از پنجره ها پارچه و پلاستيک کشيده شده!اما اتفاقات دی ماه چيست؟

مهدی می گويد:((۱۷ شيشه از منزل ما،در يک لحظه شکست و به علت سرمای زياد خانواده را به منزل همسايه بردم،اما شيشه های آنها هم شکست)).

ابتدا فکر کردم کسی با ما دشمن و قصد جان ما را دارد،از اين رو به پليس ۱۱۰ خبر دادم،آن ها که آدند تحقيق کرند اما چيزی دستگيرشان نشد.پس از سه روز تصادفا مهدی را به خانه خاله اش فرستادم.يک ساعت بعد تماس گرفتند و گفتند:((شيش های خانه ما خود ه خود شکسته است)).

ديگر بر اين باور شدم که اين موضوع به مهدی ارتباط دارد.

او در ادامه:

((تمام اين حادثه ها بين ساعت هفت صبح تا نه شب واقع می شود)).

اين اتفاقات در مدرسه ی محل تحصيل مهدی يعنی((شهيد شعرباف ۲))نيز اتفاق افتاده است.شيشه آبدارخانه و بسياری از کلاسها شکسته شده و اتفاقاتی اين چنين نادر و مرموز...

از روزی که اين اتفاقات برای مهدی افتاد،او را سه روز به مدرسه نفرستادند،و پس از آن برای مدير و معاون مدرسه توضيح داده می شود که او چرا به مدرسه نمی رود.

ولی شيشه های کلاس از داخل شکسته می شود،همکلاسی های مهدی که قبلا چيزهای از او شنيده اند،از کلاس و حتی بعضی از آنها از مدرسه هم خارج می شدند...

يکی از روزنامه های محلی اصفهان از زبان((رضا پناهی))مدير مدرسه شهيدشعرباف۲ می نويسد:

((وقتی شيشه های کلاس شکست و فرو ريخت،من دو نفر از بچه های مدرسه و همکلاسی های مهدی را مامور مراقبت از وی کردم تا تمام حرکات او را زير نظر داشته باشند و چشم از او برندارند.پس از آن که زنگ اول کلاس به صدا درآمد و آخرين معلم قصد خروج از آبدارخانه را داشت شيشه ها از داخل شکستند و فرو ريختند و يک تکه سنگ قرنيز ک بزرگ هم بود وارد لوله بخاری شد...))

قاسمی،معاونت مدرسه ضمن تاييد اضهارات مدير مدرسه می گويد:

((به علت پيشامدهای به وقوع پيوسته،مهدی مدرسه را ترک و با خانواده خود به يکی از روستاهای اطرف نايين به نام((تمنيان))نقل مکان کرد...))

اما پدر او می گويد:

(اين نقل مکان ها فايده ای ندارد،ما سه بار نقل مکان کرديم اما باز هم شيشه های خانه در امان نيستند...))

به مهدی می گويم:

((مهدی جان!فکر کن ببين چه افاقاتی افتاده،از ابتدا برايمان بگو!))

به گوشه ای خيره می شود،انگار خجالت کشيده باشد که در اين سن کم،اين همه به او توجه شده و در کانون اخبار قرار گرفته است،نمی داند چه بگويد و در يک کلام می گويد:((نمی دانم!))

پدرش گفته های مرا تکرار می کند و به پسرش می گويد:

((مهدی جان!همه چيز را تعريف کن))

و مهدی لب باز می کند:

((آن ها پنج نفرند،دوستان من هستند،لباس سياه می پوشند،مثل ما انسانها هسند،البته من واضح نمی توانم صورتشان را ببينم،اما يک تفاوت دارند که پاهايشان مانند بز يا گوسفند سم دارد...))

مهدی حرفهای عجيبی می زند،حرف های او اين برداشت را دارد که آن موجودات جن هستند!

او ادامه می دهد:

((آن ها با من دوست هستند،اما اگر حرفهايشان را گوش نکنم،اذيتم می کنند،دفعه اول با سنگ مرا زدند که بابا مرا به دکتر برد...)).

پدرش می گويد:دختر کوچکم را به دکتر برده و در حال بازگشت بودم که داخل کوچه مان،همسايه ها به من گفتند:((حسين آقا به خانه نرو!چون به خانه ات سنگ پرت می کنند و تمام شيشه های منزل شکسته شده است!))سراسيمه به خانه رفتم و ديدم مهدی داخل خانه است و معده اش را گرفته...))

يک روز يادم می آيد که در ماشين پدر خانمم نشسته بوديم مهدی به ما گفت:

((الآن شيشه های آينه بغل می شکند))و همان موقع شکست.

آن ها همه جا دنبالش هستند و مهدی هم آن ها را می بيند،او به من می گويد:

((بابا!دوستانم را می بينی،آنها... آن جا هستند،روی کاپوت ماشين نشسته اند)).

دوستان ببخشيد ولی به دليل زياد بودن مطلب اين مطلب را به دو قسمت تقسيم کردم و انشاالله قسمت بعدی اش را هم درج می کنم.

دوستانی که تازه به اين وبلاگ آمده اند حتما يک سر به بخش آرشيو بزنند . از مطالب جالب گذشته هم استفاده کنند.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آذر ،۱۳۸٤

طريقه ختم ناد علی کبير

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام امروز می خواهم فضيلت يک دعای بزرگ را بنويسم اگه نداريد حتما برويد بخريد و از اين دعا استفاده کنيد من خودم  پرسيدم و ديدم که چه معجزاتی می کند.

هر چند که بعضی ها نمی دانم چرا مثل يک دشمن غضبناک به اين دعا نگاه می کنند در صورتی که اين دعا بسيار معانی و مفهوم خوب و خاصی دارد که اگر آنها حتی يک بار معنی اش را می خواندند و کمی تحقيق می کردند می فهميدند که چه کراماتی دارد.

طريقه ختم ناد علی کبير

طريقه ختم ناد علی کبير آنستکه اگر کسی را مهمی پيش آيد ناد علی را هفت نوبت بخواند به نيت آن مهم.البته برآورده شود و اگر می خواهی نزد بزرگی يا اميری بروی،روزی سه مرتبه ناد علی را بخوان و بر جميع اعضای خود بدم محب و مخلص تو شود و اگر به نيت رزند بخوانی حقتعالی بتو فرزند کرامت کند اگر خواهی شخصی را مسخر خود گردانی در شب جمعه به اسم او چهارده مرتبه باسم او بخوان و صد مرتبه صلوات بر محمد و آل او بفرست البته مسخر تو گردد و هرچه گويی از خير و صلاح تو بدر نرود و اگر به نيت مال نه مرتبه بخوانی غنی شوی و اگر جهت ادای قرض پانزده مرتبه روزی بيست و دو مرتبه بخوانی ادا شود و اگر زنی دير زايد پنج نوبت بر آب بخوان و بخورد آن زن زود زايد و اگر کسی اين دعا را با خود دارد از شر جميع حيوانات و جن و انس محفوظ باشد

 

و هرکه شک آورد البته کافر است

 

نقل شده از زاد المعاد(علامه مجلسی)

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ آذر ،۱۳۸٤

← صفحه بعد